seven

/ˈsevn̩//ˈsevn̩/

معنی: سبعه، هفت چیز، یک هفتم، هفت، هفتم، هفتمین
معانی دیگر: هفت، هفتم، هفتمین، یک هفتم، هفت چیز

جمله های نمونه

1. seven am
ساعت هفت بامداد

2. seven different flavors of ice-cream
بستنی هایی با هفت طعم گوناگون

3. seven fat years and seven lean years
هفت سال پرمحصول و هفت سال کم محصول

4. seven p. m.
ساعت هفت بعدازظهر

5. seven times your weight
هفت برابر وزن تو

6. all seven of us packed into the taxi
هر هفت نفرمان در تاکسی چپیدیم.

7. the seven hills of rome
هفت تپه ی روم

8. the seven seas
هفت دریا،همه ی دریاها

9. the seven wonders of the world
عجایب هفتگانه ی جهان

10. he faked seven claims and presented them to the insurance company
او هفت ادعای قلابی به شرکت بیمه ارائه داد.

11. he fired seven bullets
او هفت گلوله شلیک کرد.

12. he sired seven children
هفت بچه پس انداخت.

13. i rest seven hours every night
هر شب هفت ساعت می خوابم.

14. iraj is seven years younger than i (am)
ایرج هفت سال از من جوان تر است.

15. milton spent seven years of his life perusing the world's masterpieces
میلتون هفت سال از عمر خود را صرف خواندن شاهکارهای جهان کرد.

16. they suffered seven lean years
آنها هفت سال دچار کم حاصلی بودند.

17. a week has seven days
هفته هفت روز است.

18. curtain time is seven p. m.
آغاز نمایش ساعت هفت شب است.

19. each of the seven thieves took a seventh of the money
هر یک از هفت دزد یک هفتم پول را برداشت.

20. he arrived at seven o'clock in the evening
او ساعت هفت شب وارد شد.

21. his apprenticeship lasted seven years
شاگردی او هفت سال طول کشید.

22. the score is seven up
امتیاز مسابقه هفت به هفت است.

23. they feasted for seven days and nights
آنان هفت روز و هفت شب جشن گرفتند.

24. jahangir studied medicine for seven years
جهانگیر هفت سال پزشکی خواند.

25. he served as mayor for seven years
او هفت سال شهردار بود (در سمت شهردار خدمت کرد).

26. our football team got clobbered seven to nothing
تیم فوتبال ما هفت به هیچ حسابی شکست خورد.

27. pride is one of the seven deadly sins
غرور یکی از هفت گناه کبیره است.

28. he prophesied that there would be seven fat years and seven lean years
او پیشگویی کرد که هفت سال فراوانی و هفت سال قحطی خواهد بود.

29. make sure you are here before seven o'clock
حتما قبل از ساعت هفت اینجا باش.

30. the fight lasted no more than seven rounds
مشت بازی هفت دور بیشتر طول نکشید.

31. he was down for a count of seven
او هفت ثانیه (تا شمارش هفت) افتاده بود.

32. from now on, callers will have to dial seven numbers
از این پس کسانی که تلفن می زنند باید هفت شماره بگیرند.

33. mohsen died untimely at the age of twenty seven
محسن در سن بیست و هفت سالگی جوانمرگ شد.

34. according to her daily routine, she woke up at seven
طبق روال همیشگی ساعت 7 از خواب بیدار شد.

35. farm chores keep him busy every day up until seven p. m.
کارهای روزمره مزرعه هر روز تا ساعت هفت شب او را مشغول می دارد.

36. he was bound over to a master mason for seven years
هفت سال شاگردی یک استاد بنا را کرد.

37. i will pick you up in my car at seven
ساعت هفت با ماشین می آیم دنبالت.

38. his income is not enough to maintain two wives and seven children
درآمد او برای نگهداری از دو زن وهفت فرزند کافی نیست.

مترادف ها

سبعه (اسم)
seven

هفت چیز (اسم)
seven

یک هفتم (صفت)
seven, seventh

هفت ()
seven

هفتم ()
seven, seventh

هفتمین ()
seven, seventh

تخصصی

[ریاضیات] هفت

به انگلیسی

• number 7
being 7 in number
seven is the number 7.

پیشنهاد کاربران

7
هفت
Seven:هفت
صفت seven به معنای هفت
معادل صفت seven در فارسی هفت است. هفت جزء اعداد فرد و یک صفت شمارشی است که قبل از عدد 8 و بعد از عدد 6 است. مثال:
. we're open seven days a week ( ما هفت روز هفته باز هستیم. )
six, seven, eight ( شش، هفت، هشت )

منبع: سایت بیاموز
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما