🔸 معادل فارسی:
• اختلاف را حل کردن / به بحث پایان دادن
• ( در کاربرد روزمره ) با توافق یا تصمیم، به یک بحث خاتمه دادن
• ( در کاربرد حقوقی ) با میانجی گری یا رأی، یک اختلاف را فیصله دادن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
They finally settled their argument after a long discussion.
آنها سرانجام پس از یک بحث طولانی، اختلاف خود را حل کردند.
The judge settled the argument between the two parties.
قاضی اختلاف بین دو طرف را فیصله داد.
We need to settle this argument before we can move forward.
قبل از اینکه بتوانیم جلو برویم، باید این اختلاف را حل کنیم.
• اختلاف را حل کردن / به بحث پایان دادن
• ( در کاربرد روزمره ) با توافق یا تصمیم، به یک بحث خاتمه دادن
• ( در کاربرد حقوقی ) با میانجی گری یا رأی، یک اختلاف را فیصله دادن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
آنها سرانجام پس از یک بحث طولانی، اختلاف خود را حل کردند.
قاضی اختلاف بین دو طرف را فیصله داد.
قبل از اینکه بتوانیم جلو برویم، باید این اختلاف را حل کنیم.