🔸 مثال ها:
• Her dress set tongues wagging at the ceremony.
لباس او در آن مراسم، حرف و حدیث راه انداخت.
• The scandal set tongues wagging across the city.
آن رسوایی، در سراسر شهر پچ پچ راه انداخت.
... [مشاهده متن کامل]
• Their sudden breakup set tongues wagging.
جدایی ناگهانی آن ها، دهان به دهان شد.
• The announcement set tongues wagging in Washington.
آن اعلامیه، در واشینگتن حرف و حدیث راه انداخت.
لباس او در آن مراسم، حرف و حدیث راه انداخت.
آن رسوایی، در سراسر شهر پچ پچ راه انداخت.
... [مشاهده متن کامل]
جدایی ناگهانی آن ها، دهان به دهان شد.
آن اعلامیه، در واشینگتن حرف و حدیث راه انداخت.
باعث حرف و حدیث شدن
سر زبان ها انداختن
حرف و حدیث به پا کردن
باعث شایعه و گمانه زنی شدن
سر زبان ها انداختن
حرف و حدیث به پا کردن
باعث شایعه و گمانه زنی شدن
باعث شایعه شدن، مردم را وادار به صحبت کردن