🔸 معادل فارسی:
• شانس ها را تعیین کردن
• ضرایب شرط بندی را مشخص کردن
• احتمال وقوع چیزی را برآورد کردن ( و اعلام کردن )
🔸 مثال ها:
• “The bookmaker set the odds at 5 to 1 for the underdog team. ”
... [مشاهده متن کامل]
بنگاه دار ضرایب رو ۵ به ۱ برای تیم ضعیف تر تعیین کرد.
• “Before the election, pollsters set the odds of a landslide victory at 70%. ”
قبل از انتخابات، نظرسنج ها احتمال پیروزی قاطع رو ۷۰٪ برآورد کردند.
• “It's hard to set odds on something that's never happened before. ”
تعیین شانس برای چیزی که قبلاً هرگز اتفاق نیفتاده، سخته.
• شانس ها را تعیین کردن
• ضرایب شرط بندی را مشخص کردن
• احتمال وقوع چیزی را برآورد کردن ( و اعلام کردن )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
بنگاه دار ضرایب رو ۵ به ۱ برای تیم ضعیف تر تعیین کرد.
قبل از انتخابات، نظرسنج ها احتمال پیروزی قاطع رو ۷۰٪ برآورد کردند.
تعیین شانس برای چیزی که قبلاً هرگز اتفاق نیفتاده، سخته.