set in order


منظم و مرتب کردن، سامان بخشیدن

انگلیسی به انگلیسی

• arrange, settle matters

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
• "He set the documents in order before submitting them. "
او اسناد را قبل از ارسال، منظم کرد.
• "The manager set the office in order to improve efficiency. "
مدیر برای افزایش کارایی، دفتر را سامان داد.
...
[مشاهده متن کامل]

• "She set her thoughts in order before the interview. "
او قبل از مصاحبه، افکار خود را منظم کرد.
🔸 نکته:
• این عبارت معمولاً با مفعول همراه است و بر ایجاد نظم در چیزی که از قبل وجود دارد تأکید دارد.
• تفاوت آن با "Put in order" در این است که هر دو به یک معنا هستند، اما "Set in order" کمی رسمی تر و کمتر رایج است.
• هم معنی های آن عبارتند از:
• "Arrange" ( مرتب کردن )
• "Organize" ( سازماندهی کردن )
• "Sort out" ( مرتب کردن – غیررسمی )

( Collocation )
مرتب کردن، نظم دادن، سر و سامان دادن ( به اشیاء یا امور )