فراموشی لحظه ای
هر دوی آنها به فراموشی لحظه ای گاه به گاه خود اعتراف می کنند
🔸 معادل فارسی:
• لحظه ی فراموشکاری به خاطر سن
• یک آن گیجی و فراموشی ( که به شوخی به پیری نسبت داده می شود )
اتفاقی که برای هر کسی ( به ویژه افراد میانسال یا مسن ) می افتد، مثل:
فراموش کردن اسم کسی که خوب می شناسید
... [مشاهده متن کامل]
گم کردن کلید یا عینک در جای عجیب
وارد اتاق شدن و فراموش کردن چرا آمدید
گذاشتن تلویزیون در یخچال یا شیر در کابینت
و بعد با خنده می گویید: "Oh, just a senior moment!"
مثال؛
I forgot where I parked the car. Senior moment, I guess.
یادم رفت ماشین را کجا پارک کردم. لحظه ی فراموشکاری به خاطر سن، ظاهراً.
He called me by his ex - wife's name. That was a senior moment.
مرا با اسم همسر سابقش صدا زد. آن یک لحظه ی فراموشکاریِ پیری بود.
I walked into the kitchen and forgot what I needed. Senior moment!
رفتم تو آشپزخانه و یادم رفت چه چیزی می خواستم. لحظه ی فراموشکاری به خاطر سن!
• لحظه ی فراموشکاری به خاطر سن
• یک آن گیجی و فراموشی ( که به شوخی به پیری نسبت داده می شود )
اتفاقی که برای هر کسی ( به ویژه افراد میانسال یا مسن ) می افتد، مثل:
فراموش کردن اسم کسی که خوب می شناسید
... [مشاهده متن کامل]
گم کردن کلید یا عینک در جای عجیب
وارد اتاق شدن و فراموش کردن چرا آمدید
گذاشتن تلویزیون در یخچال یا شیر در کابینت
و بعد با خنده می گویید: "Oh, just a senior moment!"
مثال؛
یادم رفت ماشین را کجا پارک کردم. لحظه ی فراموشکاری به خاطر سن، ظاهراً.
مرا با اسم همسر سابقش صدا زد. آن یک لحظه ی فراموشکاریِ پیری بود.
رفتم تو آشپزخانه و یادم رفت چه چیزی می خواستم. لحظه ی فراموشکاری به خاطر سن!
فراموش کردن چیزی به علت سالمندی
فراموشی