🔸 معادل فارسی:
• پژوهشگر ارشد / عضو ارشدِ علمی
• همکارِ ارشد ( در مراکزِ تحقیقاتی و اندیشکده ها )
• ( در دانشگاه ها ) استادِ برجسته یا پژوهشگرِ باتجربه
🔸 مثال ها:
• "She is a senior fellow at the Center for Strategic and International Studies. "
... [مشاهده متن کامل]
( او یک پژوهشگرِ ارشد در مرکزِ مطالعاتِ استراتژیک و بین المللی است. )
• "The senior fellow published a groundbreaking study on climate policy. "
( این پژوهشگرِ ارشد یک مطالعه یِ پیشگامانه در موردِ سیاستِ اقلیمی منتشر کرد. )
• "He was appointed as a senior fellow at Harvard's Kennedy School. "
( او به عنوانِ همکارِ ارشد در مدرسه یِ کندیِ هاروارد منصوب شد. )
🔸 نکته:
• تفاوت آن با "fellow" ( همکارِ علمی ) در این است که "senior fellow" به مرتبه یِ بالاتر و تجربه یِ بیشتر اشاره دارد.
• یک "senior fellow" معمولاً از محققانِ جوان تر ( junior fellows ) و دستیارانِ پژوهشی ارشدتر است و اغلب مسئولیتِ هدایتِ پروژه ها را بر عهده دارد.
• در برخی مؤسسات، این عنوان ممکن است با "research professor" ( استادِ پژوهشگر ) هم راستا باشد.
• پژوهشگر ارشد / عضو ارشدِ علمی
• همکارِ ارشد ( در مراکزِ تحقیقاتی و اندیشکده ها )
• ( در دانشگاه ها ) استادِ برجسته یا پژوهشگرِ باتجربه
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
( او یک پژوهشگرِ ارشد در مرکزِ مطالعاتِ استراتژیک و بین المللی است. )
( این پژوهشگرِ ارشد یک مطالعه یِ پیشگامانه در موردِ سیاستِ اقلیمی منتشر کرد. )
( او به عنوانِ همکارِ ارشد در مدرسه یِ کندیِ هاروارد منصوب شد. )
🔸 نکته:
• تفاوت آن با "fellow" ( همکارِ علمی ) در این است که "senior fellow" به مرتبه یِ بالاتر و تجربه یِ بیشتر اشاره دارد.
• یک "senior fellow" معمولاً از محققانِ جوان تر ( junior fellows ) و دستیارانِ پژوهشی ارشدتر است و اغلب مسئولیتِ هدایتِ پروژه ها را بر عهده دارد.
• در برخی مؤسسات، این عنوان ممکن است با "research professor" ( استادِ پژوهشگر ) هم راستا باشد.
عضو ارشد