sell too hard

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• بیش از حد فروشنده گونه رفتار کردن
• زیادی تحت فشار گذاشتن ( مشتری )
• اصرار بیش از حد برای فروش
• خریدار را کلافه کردن ( با حرف زدن )
• ( در روابط شخصی ) زیادی خود را چسباندن، زیادی خواهش کردن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
"The car dealer sold too hard; he wouldn't stop talking, so I left. "
فروشنده ماشین بیش از حد اصرار کرد ( زیادی فروشنده گونه رفتار کرد ) ؛ دست از حرف زدن برنمی داشت، برای همین رفتم.
"In the interview, she sold herself too hard, and the manager thought she was desperate. "
در مصاحبه، او بیش از حد خودش را عرضه کرد ( زیادی اصرار کرد ) و مدیر فکر کرد ناامید است.
"He wanted us to go camping, but he sold it too hard, so we all said no. "
او می خواست برویم کمپینگ، اما بیش از حد برایش تبلیغ کرد ( زیادی حرف زد ) ، برای همین همه گفتیم نه.
"Don't sell too hard on the first few dates. Just be yourself. "
در چند قرار اول بیش از حد خودت را نچسبون به طرف. فقط خودت باش.