self worth

انگلیسی به انگلیسی

• sense of one's own value

پیشنهاد کاربران

🔸 تعریف ها
1. ( روان شناسی – اصلی ) : ارزیابی فرد از ارزش و اهمیت خودش به عنوان یک انسان.
مثال: Her self - worth is not defined by her job.
ارزش مندی او با شغلش تعریف نمی شود
2. ( اجتماعی – کاربردی ) : احساس فرد نسبت به جایگاه خود در جامعه و روابط انسانی.
...
[مشاهده متن کامل]

3. ( فلسفی – استعاری ) : باور به اینکه وجود انسان ذاتاً ارزشمند است، فارغ از دستاوردها یا قضاوت دیگران.
🔸 مترادف ها
self - esteem – self - value – self - respect – dignity
🔸 مثال ها
True self - worth comes from within.
ارزش مندی واقعی از درون می آید
He struggled with low self - worth after losing his job.
او پس از از دست دادن شغلش با احساس کم ارزشی دست وپنجه نرم کرد
Self - worth is not measured by possessions.
ارزش مندی شخصی با دارایی ها سنجیده نمی شود

self confidant
self esteem
عزت نفس
خودارزشمندی، بها دادن به خود، عزت نفس // ارزش شخص {در نظر خود او}
مثال:
Because their identity and sense of self - worth are wrapped up in their work.
چون هویت آنها و احساس عزت نفسشان در کارشان پوشانیده شده است.
( روانشناسی ) احساس ارزشمندی
کرامت نفس
معادل های تصویب شده و جاافتاده در حوزه ی روانشناسی:
Self worth خودارزشمندی
Self esteem عزت نفس
این دو تا مفهوم با هم فرق دارن و نباید به جای هم استفاده بشن
I still valued self - worth above all other wort
من هنوز ارزش خود را بالاتر از همه ارزش های دیگر می دانستم،
احترام به خویشتن
اعتماد به نفس
No self - worth
ارزش بنفس
ارزش خود
You're a needy little biatch who's self worth is wholly reliant on how others see you. Grow the fuck up
مناعت طبع - برای خود ارزش قائل شدن
خودارزشی
self - esteem = احترام بنفس
اعتماد ب نفس. . ارزش قاعل شدن برای خود
خوارزشی
ارزش خود
خود ارزشمندی
عزت نفس
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Longman :
the feeling that you deserve to be liked and respected
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Cambridge :
the value you give to your life and achievements
خودارزشمندی، بها دادن به خود، عزت نفس
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢١)