self inflicted


(به ویژه آسیب و زیان) خودکرده، انجام شده توسط خود شخص

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: self-infliction (n.)
• : تعریف: imposed or inflicted on one by oneself.

- self-inflicted misery
[ترجمه گوگل] بدبختی خودساخته
[ترجمه ترگمان] از خود بی خود شده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• a self-inflicted wound or injury is one that you cause to yourself deliberately.

پیشنهاد کاربران

🔸 تعریف ها:
1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** آسیبی یا زخمی که فرد خودش به بدن خود وارد کرده است.
- *مثال:* He suffered a self‑inflicted wound.
او دچار زخمی شد که خودش ایجاد کرده بود.
2. ** ( رسانه ای – کاربردی ) :** در خبرها، �self‑inflicted� برای توصیف آسیب یا مشکلی به کار می رود که فرد خودش عامل آن بوده است.
...
[مشاهده متن کامل]

- *مثال:* The damage was self‑inflicted.
خسارت ناشی از عمل خود فرد بود.
3. ** ( استعاری – عمومی ) :** هر موقعیتی که فرد یا گروهی با تصمیم یا عمل اشتباه، مشکل یا زیان را برای خود ایجاد کند.
- *مثال:* The company’s crisis was self‑inflicted.
بحران شرکت ناشی از اشتباهات خودشان بود.
________________________________________
🔸 مترادف ها:
caused by oneself – self‑caused – self‑imposed – self‑generated
________________________________________
🔸 مثال ها:
• He had a self‑inflicted injury.
او دچار آسیب خودایجاد شد.
• The scandal was self‑inflicted.
رسوایی ناشی از عمل خودشان بود.
• Their defeat was self‑inflicted.
شکستشان ناشی از اشتباهات خودشان بود.

Self inflicted damage : ضرر یا زیانی که آدم خودش به خودش میزنه .
{زخم و جراحت} بدست خود وارد کرده. خود کرده
مثال:
a self - inflicted emotional myopia
یک کوته نظری عاطفی خود کرده
خود درگیری
خودکرده، انجام شده توسط خود فرد
خودسرانه
خودتحمیلی
خودزنی