self employed

/ˈselfemˌplɔɪd//selfɪmˈploɪd/

دارای شغل ازاد، ارباب خود
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: self-employment (n.)
• : تعریف: working for oneself or in one's own business, rather than for an employer.

- a self-employed accountant
[ترجمه ترگمان] یک حسابدار به کار گرفته شده
[ترجمه گوگل] یک حسابدار شخصی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• independent, independent contractor. business owner, one who is not a hired laborer
if you are self-employed, you organize your own work, pay, and taxes, rather than being employed by someone who pays you regularly.

ارتباط محتوایی

معانی متفرقهدارای شغل ازاد، ارباب خودبررسی کلمهصفت ( adjective ) مشتقات : self - employment ( n. ) • : تعریف: working for oneself or in one's o ...انگلیسی به انگلیسیindependent, independent contractor. business owner, one who is not a hired laborer if you are self - ...
معنی self employed، مفهوم self employed، تعریف self employed، معرفی self employed، self employed چیست، self employed یعنی چی، self employed یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف s، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف s، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف s
کلمه بعدی: self employed workers association
اشتباه تایپی: سثمب ثئحمخغثی
آوا: /سلف امپلید/
عکس self employed : در گوگل
معنی self employed

پیشنهاد کاربران

دارای شغل آزاد ، ارباب خود
خود اشتغالی
خود فرما
Earning money from one ś own business rather than being paid by an employer
کارمند=>Self employed=Clark
کارفرما
خویش فرما
خویش کارفرما
خودکارفرما
کارفرمای مستقل
صاحب شغل خود
شغل آزاد
دارای شغل آزاد
earning money from one's own business rather than being paid by an employer
دارای شغل آزاد
خود اشتغال
خویش فرما، کارآفرین، کاری که manageresh خودت باشی ، حالا به تعبیره ایرانیا کاره آزاد!! اگه نه کاره آزاد معنی نداره هر شغلی یه اسمی داره کاره آزاد یعنی چی!
مشاغل مستقل
مشاغل آزاد
کار آزاد یا شغل آزاد
استقلال مالی
خویش کارفرما ، دارای شغل آزاد
خویش فرما
خود اشتغال
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما