self discipline

/ˈselfˈdɪsəplən//selfˈdɪsɪplɪn/

تادیب نفس، انضباط نفس

بررسی کلمه

اسم ( noun )
مشتقات: self-disciplined (adj.)
• : تعریف: regulation or control of oneself, esp. as a means of improving one's skill, knowledge, or the like.

انگلیسی به انگلیسی

• ability to apply oneself to complete a task
self-discipline is the ability to control yourself and to make yourself work hard or behave in a particular way without needing anyone else to tell you what to do.

پیشنهاد کاربران

۱. انضباط فردی ۲. خویشتن داری. خودداری
مثال:
You need more self - discipline.
شما به انضباط فردی و خویشتن داری بیشتری نیاز دارید.
خودانضباطی
انضباط فردی
تهذیب نفس
self - control
self - mastery
self - restraint
will power
strength of will
( قدرت ) تسلط بر خود

خودفرمانی ، انضباط شخصی

خویش - انضباطی
جلوگیری کردن از کارهای بی نظم و منحرف شدن از هدفی که داری
با آقای مهدی صباغ موافقم ، من یه متنی خوندم که دقیقا همین معنی رو داشت
انضباط شخصی
خود مراقب
خویشتن دار
دارای نَفسِ پاک
کسی که در مقابل کجی ها و ناهنجاری های اخلاقی می تواند مقاومت کند.
Well - organized

خودساختگی
خویشتن داری
خودتأدیبی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)

بپرس