seen

/ˈsiːn//siːn/

اسم مفعول فعل: see، قسمت سوم ees

بررسی کلمه

( verb )
• : تعریف: past participle of see

جمله های نمونه

1. i'd seen (i had seen)
دیده بودم.

2. i haven't seen her for months
ماه ها است که او را ندیده ام.

3. i haven't seen him for ages
مدت ها است او را ندیده ام.

4. their being seen
دیده شدن آنها

5. canned commercials frequently seen on t. v.
آگهی های پیش ساخته که مرتبا در تلویزیون دیده می شود.

6. have you ever seen an elephant?
آیا تاکنون فیل دیده ای ؟

7. he had already seen the name somewhere in his readings
ضمن مطالعات خود قبلا این نام را در جایی دیده بود.

8. he had never seen so beautiful a child
هرگز کودکی به این زیبایی ندیده بود.

9. i have never seen it
هرگز آن را ندیده ام.

10. i have often seen him
بارها اورا دیده ام.

11. mine eyes have seen the glory of the coming of the lord . . .
(سرود جمهوری - امریکا) چشمان من شکوه ظهور خداوند را دیده اند . . .

12. scarcely had i seen her than she spoke to me
هنوز درست او را ندیده بودم که (تا او را دیدم) با من حرف زد.

13. his disquiet could be seen in his face
دلواپسی او از چهره اش هویدا بود.

14. large blisters could be seen over his burned skin
روی پوست سوخته اش تاول های بزرگی دیده می شد.

15. oil slicks could be seen all over the persian gulf
در سرتاسر خلیج فارس لکه های نفت دیده می شد.

16. it remains to be seen
بعدا معلوم خواهد شد،هنوز معلوم نیست

17. a green tree can be seen in the background
درخت سبزی در زمینه ی تصویر (پس زمینه) دیده می شود.

18. flowers and trees could be seen all around
از هر سو گل و درخت دیده می شد.

19. pockets of mist could be seen down by the river
کمی پایین تر در کنار رودخانه توده های مه دیده می شد.

20. the cutest trick i've ever seen
تو دل بروترین دختری که تاکنون دیده ام

21. the mother's satisfaction could be seen in her eyes
رضایت مادر از چشمانش هویدا بود.

22. the stupidest student i have seen
کودن ترین شاگردی که دیده ام

23. a pile of rubble could be seen in front of the stone cutter's workshop
در جلو کارگاه سنگ تراشی یک توده خرده سنگ دیده می شد.

24. a pinpoint of light could be seen at the end of the tunnel
در انتهای تونل نور ضعیفی دیده می شد.

25. now this central nerve can be seen in all the vertebrates we have examined
خاطر نشان می شود که این عصب مرکزی در کلیه ی مهره دارانی که مورد آزمایش قرار دادیم دیده می شود.

26. such love as his is seldom seen
عشقی مثل عشق او کمتر دیده می شود.

27. the most long-winded speaker i've ever seen
روده دراز ترین ناطقی که در عمرم دیده ام

28. the chimney of the house could be seen from afar
دودکش خانه از دور پیدا بود.

29. the most beautiful school i have ever seen
زیباترین مدرسه ای که تاکنون دیده ام

30. the most stricken landscape i had ever seen
ویرانترین منظره ای که تا آن موقع دیده بودم

31. two people gave evidence that they had seen him in front of the bank
دو نفر شهادت دادند که او را جلو بانک دیده بودند.

32. diaphanous water through which fish may be clearly seen
آب زلال که از میان آن ماهی ها را می توان به خوبی دید

33. she was hoping against hope that nobody had seen her
او با دلواپسی امیدوار بود که کسی او را ندیده باشد.

34. this was the fullest house-to-house canvass i have ever seen
این کاملترین همه پرسی خانه به خانه ای بود که من تا کنون دیده ام.

به انگلیسی

• seen is the past participle of see.

پیشنهاد کاربران

مشاهده گردید
دیده ام
دیدن
دیده شده بود
بازدید
نتیجه گرفتن
مرئی
به نظر می رسد
سین کردن = دید کردن.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما