🔸 نکته:
تفاوت این فعل با Look for، Search for، و Find:
• Look for به معنای دنبال چیزی گشتن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند تلاشی سطحی یا جدی باشد.
• Search for به معنای جست وجو کردن است و شدیدتر و دقیق تر از look for است؛ معمولاً بر گشتن در میان چیزهای زیاد یا در فضایی وسیع تأکید دارد.
... [مشاهده متن کامل]
• Find به معنای یافتن است و بر نتیجه ی جست وجو تأکید دارد، نه بر فرآیند گشتن.
• Seek out اما ترکیبی از تلاش فعال، هدفمندی، و رفتن به سراغ کسی یا چیزی را می رساند و به همین دلیل قوی تر و ارادی تر از look for است
تفاوت این فعل با Look for، Search for، و Find:
• Look for به معنای دنبال چیزی گشتن است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند تلاشی سطحی یا جدی باشد.
• Search for به معنای جست وجو کردن است و شدیدتر و دقیق تر از look for است؛ معمولاً بر گشتن در میان چیزهای زیاد یا در فضایی وسیع تأکید دارد.
... [مشاهده متن کامل]
• Find به معنای یافتن است و بر نتیجه ی جست وجو تأکید دارد، نه بر فرآیند گشتن.
• Seek out اما ترکیبی از تلاش فعال، هدفمندی، و رفتن به سراغ کسی یا چیزی را می رساند و به همین دلیل قوی تر و ارادی تر از look for است
🔸 معادل فارسی:
• دنبال چیزی یا کسی گشتن و پیدا کردن
• به سراغ کسی رفتن و نظر او را خواستن
• جست وجو کردن و یافتن
• فعالانه پیگیری کردن
🔸 مثال ها:
• So he sought out my opinions, Scaramucci said.
... [مشاهده متن کامل]
اسکاراموچی گفت که او فعالانه به سراغ من آمد تا نظرهایم را بپرسد.
• She sought out experts to help with the project.
او فعالانه به دنبال متخصصانی گشت تا در آن پروژه کمکش کنند.
• He sought out new opportunities after losing his job.
او پس از از دست دادن شغلش فعالانه به دنبال فرصت های تازه گشت.
• دنبال چیزی یا کسی گشتن و پیدا کردن
• به سراغ کسی رفتن و نظر او را خواستن
• جست وجو کردن و یافتن
• فعالانه پیگیری کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
اسکاراموچی گفت که او فعالانه به سراغ من آمد تا نظرهایم را بپرسد.
او فعالانه به دنبال متخصصانی گشت تا در آن پروژه کمکش کنند.
او پس از از دست دادن شغلش فعالانه به دنبال فرصت های تازه گشت.
در جستجوی چیزی یا In search of something
Seek: دنبال چیزی بودن، طلبیدن، جویا شدن، جستجو کردن
Seek out: با زحمت و تلاش دنبال چیزی بودن
Seek out: با زحمت و تلاش دنبال چیزی بودن
به دنبال چیزی گشتن
در به در دنبال چیزی بودن
جویای یافتن.
دنبال یافتن
دنبال یافتن
اصلاحیه - جستن برای چیزی که شما برای داشتن می خواهید
جستو کردن برای حل مشگل
تلاش برای یافتن کسی یا چیزی خصوصا زمانی که سخت هست
پی بردن
در جستجوی پیدا کردنه . . .
( فعل گذرا )
( فعل گذرا )
جویای چیزی بودن
پیدا کردن
در پی چیزی بودن
چاره یابند
چاره پیدا کردن
یافتن
جستوجو کردن
گشتن که منجر به پیدا شدن بشود
گشتن منجر به یافتن
گشتن و بالاخره یافتن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٥)