🔸 معادل فارسی:
• از نزدیک دیدن / به چشم خود دیدن
• مستقیماً شاهد بودن
• تجربه ی مستقیم داشتن از یک رویداد
🔸 مثال ها:
• "Those who saw up close the collapse of the Soviet Union knew that change was inevitable. "
... [مشاهده متن کامل]
کسانی که از نزدیک فروپاشیِ شوروی را دیدند، می دانستند که تغییر اجتناب ناپذیر است.
• "I saw up close how the rebels manipulated the international media during the civil war. "
من از نزدیک دیدم که چگونه شورشیان در طولِ جنگِ داخلی، رسانه هایِ بین المللی را دستکاری میکردند.
• "The diplomat saw up close the failure of the peace talks in 1990. "
این دیپلمات، شکستِ مذاکراتِ صلح در سال ۱۹۹۰ را از نزدیک مشاهده کرد.
• "Having seen up close the brutality of the regime, he became an outspoken critic. "
او که از نزدیک وحشیگریِ آن رژیم را دیده بود، به یک منتقدِ صریح تبدیل شد.
• از نزدیک دیدن / به چشم خود دیدن
• مستقیماً شاهد بودن
• تجربه ی مستقیم داشتن از یک رویداد
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
کسانی که از نزدیک فروپاشیِ شوروی را دیدند، می دانستند که تغییر اجتناب ناپذیر است.
من از نزدیک دیدم که چگونه شورشیان در طولِ جنگِ داخلی، رسانه هایِ بین المللی را دستکاری میکردند.
این دیپلمات، شکستِ مذاکراتِ صلح در سال ۱۹۹۰ را از نزدیک مشاهده کرد.
او که از نزدیک وحشیگریِ آن رژیم را دیده بود، به یک منتقدِ صریح تبدیل شد.
بدیهی به نظر می رسد
واضح است