seam

/ˈsiːm//siːm/

معنی: خط اتصال، شکاف، بخیه، درز لباس، رگه نازک معدن، درز، دوختن، درز دادن، بوسیله درزگیری بهم متصل کردن، درز گرفتن، بهم پیوستن
معانی دیگر: (خیاطی) درز، خط (حاصل به هم دوختن دو پارچه)، همدوز، سجاف، باریکه، حاشیه، کناره، خط اتصال دو چیز (چوبی یا فلزی و غیره)، هر چیز درز مانند: چین، چروک، شیار، آژنگ، درز دوزی کردن، (درز) دوختن، کوک زدن، هم دوزی کردن، (کان - به ویژه زغالسنگ) رگه، لایه، (دستبافی) رجوع شود به: purl، (نادر) درز پیدا کردن، ترک خوردن، درزدار کردن، خط دار کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a line of stitching along which two pieces of fabric, or one piece folded over, are attached.
مشابه: join

- His mother taught him how to mend a split seam.
[ترجمه گوگل] مادرش به او یاد داد که چگونه یک درز شکافته را ترمیم کند
[ترجمه ترگمان] مادرش به او یاد داده بود که چطور یک seam را تعمیر کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- the seam of a dress
[ترجمه ..] جر خوردن🤙🏻😉
|
[ترجمه گوگل] درز یک لباس
[ترجمه ترگمان] درز لباس
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a line along which two objects are joined.
مشابه: join

- seams in the sidewalk
[ترجمه گوگل] درز در پیاده رو
[ترجمه ترگمان] seams در پیاده رو
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a long narrow layer of ore, coal, or the like.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: seams, seaming, seamed
(1) تعریف: to join together by means of a seam.
مشابه: piece

(2) تعریف: to mark with a line, wrinkle, or furrow.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: seamer (n.)
• : تعریف: to come to have cracks or furrows.

- The field seamed during the drought.
[ترجمه گوگل] مزرعه در طول خشکسالی درز می کشید
[ترجمه ترگمان] مزرعه ای که در طول خشکسالی چین و چروک شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. to seam two lengths of carpet together
دو تکه فرش را به هم دوختن

2. a two-inch seam
یک حاشیه ی دو اینچی

3. the lengthwise seam of women's stockings
خط سراسری جوراب زنانه

4. to pull a seam
درز (لباس) را شکافتن

5. my sleeve was torn along the seam
سرتاسر درز آستینم پاره شد.

6. They struck a rich seam of iron ore.
[ترجمه گوگل]آنها به یک درز غنی از سنگ آهن برخورد کردند
[ترجمه ترگمان]آن ها با یک رگه غنی از سنگ آهن برخورد کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The book is a rich seam of information.
[ترجمه گوگل]کتاب مجموعه ای غنی از اطلاعات است
[ترجمه ترگمان]این کتاب یک رگه غنی از اطلاعات است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She was repairing Billy's trousers, where the seam had come undone.
[ترجمه گوگل]او مشغول تعمیر شلوار بیلی بود، جایی که درزش باز شده بود
[ترجمه ترگمان]شلوار بیلی را تعمیر می کرد، جایی که the از بین رفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She sewed the seam with small neat stitches.
[ترجمه گوگل]او درز را با بخیه های کوچک و مرتب دوخت
[ترجمه ترگمان]دوخت و دوز را با بخیه کوچکی دوخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The average UK coal seam is one metre thick.
[ترجمه گوگل]متوسط ​​درز زغال سنگ انگلستان یک متر ضخامت دارد
[ترجمه ترگمان]رگه ذغال سنگ به طور متوسط یک متر ضخامت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Tack them together with a 5 cm seam.
[ترجمه گوگل]آنها را با یک درز 5 سانتی متری به هم بچسبانید
[ترجمه ترگمان]آن ها را با یک درز ۵ سانتیمتر کنار هم قرار دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The 466-page book is a rich seam of statistical information.
[ترجمه گوگل]این کتاب 466 صفحه ای مجموعه ای غنی از اطلاعات آماری است
[ترجمه ترگمان]کتاب ۴۶۶ - صفحه ای رگه غنی از اطلاعات آماری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Her dress had split along the seam.
[ترجمه گوگل]لباسش در امتداد درز شکافته بود
[ترجمه ترگمان]لباسش را بین the تقسیم کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. His shirt was torn along a seam.
[ترجمه گوگل]پیراهنش در امتداد یک درز پاره شده بود
[ترجمه ترگمان]پیراهنش روی a پاره شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. This will prevent the seam from tightening up with the result that it could be shorter than the surrounding fabric.
[ترجمه گوگل]این کار از سفت شدن درز و در نتیجه کوتاهتر شدن درز از پارچه اطراف جلوگیری می کند
[ترجمه ترگمان]این امر مانع از سفت شدن درز با نتیجه می شود که می تواند کوتاه تر از بافت اطراف باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Neil's shirt was torn at the shoulder seam.
[ترجمه نرگس] درز شانه ی پیراهن نیل پاره شده بود.
|
[ترجمه گوگل]پیراهن نیل از درز شانه پاره شده بود
[ترجمه ترگمان]پیراهن نیل از لای درز روی شانه پاره شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خط اتصال (اسم)
junction, joint, accolade, jointing, interface, juncture, seam

شکاف (اسم)
crack, fracture, break, hiatus, breach, cut, incision, gap, craze, chap, split, flaw, chink, slot, notch, fraction, nick, breakthrough, seam, slit, slash, chasm, chine, suture, crevice, rip, cleft, rake, hair crack, interstice, scar, stoma

بخیه (اسم)
stitch, seam, suture

درز لباس (اسم)
seam

رگه نازک معدن (اسم)
seam

درز (اسم)
gap, peephole, flaw, seam, slit, chine, suture, fissure, crevice, commissure, interstice

دوختن (فعل)
scallop, seam, sew up, suture, sew

درز دادن (فعل)
seam

به وسیله درزگیری بهم متصل کردن (فعل)
seam

درز گرفتن (فعل)
caulk, chink, calk, seam, sew up

بهم پیوستن (فعل)
knot, graft, incorporate, unite, concrete, stick, link, admix, interlock, interconnect, bind, interlink, concatenate, pan, knit, seam, inosculate

تخصصی

[عمران و معماری] درز - رگه - لایه نازک - رگ - درزگیری - لایه
[مهندسی گاز] درز
[زمین شناسی] درز، شکاف، خط اتصال، رگه نازک معدنی ؛یک لایه یا چینه زغال
[نساجی] درز - بخیه - فاصله - لبه
[ریاضیات] شکاف، درز گرفتن، درز گیری کردن، درزی، شیار، درز
[نفت] رگه

به انگلیسی

• stitches used to fasten two pieces of material; line where two pieces are stitched together; crease, wrinkle; crack, furrow, groove; thin layer of rock or mineral (geology)
sew, fasten with stitches; furrow, make grooves; become cracked, develop fissures
a seam is a line of stitches joining two pieces of cloth together.
a seam of coal is a long, narrow layer of it beneath the ground.
if something is bursting at the seams, it is very full.
if something is coming apart at the seams, its parts are no longer working properly together, and it may soon be totally ineffective.

پیشنهاد کاربران

SYN:vein
رگه معدنی در معادن زغال سنگ
gap

seam ( مهندسی مواد و متالورژی )
واژه مصوب: درزه 2
تعریف: شیارهای درزمانند موجی شکل و کم عمق در سطح قطعۀ ریختگی که به سبب انجماد سطحی زودهنگام مذاب به وسیلۀ لایه ای اکسیدی ایجاد می شود
در نساجی به معنی درز یا دوخت لباس است.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما