scuzzy


(خودمانی) کثیف، بدلباس، بدنام

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: scuzzier, scuzziest
• : تعریف: (slang) dirty, shabby, disreputable, or sleazy.

تخصصی

[کامپیوتر] املای غلط و مشهور SCSI.

به انگلیسی

• unpleasant, disagreeable, seamy; vulgar; disgusting, repulsive

پیشنهاد کاربران

بسیار کثیف/ ناخوشایند/
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما