scuttle away

پیشنهاد کاربران

معادل فارسی:
با عجله و سراسیمه دور شدن، تند و دزدکی گریختن، شتابان از صحنه دور شدن
🔸 مثال ها
The politician scuttled away without answering the reporters' questions.
سیاستمدار بدون پاسخ دادن به پرسش های خبرنگاران، با عجله از آنجا دور شد.
...
[مشاهده متن کامل]

When the lights came on, the cockroaches scuttled away.
وقتی چراغ ها روشن شدند، سوسک ها با سرعت به اطراف گریختند.
He scuttled off after being confronted with the evidence.
پس از آنکه با شواهد روبه رو شد، با عجله از آنجا دور شد.

فرار کردن با قدم های کوچک