scurry

/ˈskɜːri//ˈskʌri/

معنی: حرکت تند و سریع، سراسیمگی، مسابقه کوتاه، حرکت از روی دست پاچگی، بسرعت حرکت دادن
معانی دیگر: (با گام های کوتاه و تند) دویدن، دو زدن، موجب دویدن شدن، به دویدن انداختن، پراکندن، دو زنی، دویدن تند
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: scurries, scurrying, scurried
• : تعریف: to move quickly, as in a hurry.
مترادف: hasten, hurry, hustle, rush, scuttle
متضاد: amble
مشابه: bustle, chase, dart, dash, flit, flutter, fly, make haste, race, run, scamper, scoot, scramble, speed, sprint, tear, zip

- They scurried to clean the house before the guests arrived.
[ترجمه گوگل] قبل از آمدن میهمانان دویدند تا خانه را تمیز کنند
[ترجمه ترگمان] قبل از اینکه مهمان ها برسند، آن ها با عجله برای تمیز کردن خانه عجله می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We could hear the mice scurrying inside the walls.
[ترجمه گوگل] می‌توانستیم صدای موش‌ها را بشنویم که داخل دیوارها می‌چرخند
[ترجمه ترگمان] ما صدای داخل شدن موش ها را شنیدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: the act or an instance of scurrying.
مترادف: hustle, scuttle
مشابه: dart

- We watched the scurry of passengers getting on and off the trains.
[ترجمه Smat] ما حرکت سریع مسافران را که سوار قطار و پیاده میشدند را تماشا کردیم
|
[ترجمه گوگل] ما هجوم مسافرانی را که سوار و پیاده می شدند تماشا می کردیم
[ترجمه ترگمان] scurry را تماشا کردیم که سوار قطار می شدند و از قطار خارج می شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. I heard a scurry of footsteps.
[ترجمه Mobina] من شنیدم با سرعت زیاد پیادهروی کرده
|
[ترجمه گوگل]صدای تند پا را شنیدم
[ترجمه ترگمان]صدای scurry به گوش رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. If a hawk flies over their coop, they scurry to shelter; if a pigeon, they do not.
[ترجمه گوگل]اگر شاهینی بر فراز قفس آنها پرواز کند، آنها به سرعت به سمت پناهگاه می روند اگر یک کبوتر، آنها نمی کنند
[ترجمه ترگمان]اگر یک شاهین از روی قفسش پرواز می کند، سراسیمه به سوی پناه گاه می دوند؛ اگر کبوتر باشد، این کار را نمی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. As the rodents scurry about eating Douglas fir seed, their droppings are distributed widely in the burned area of a forest.
[ترجمه گوگل]همانطور که جوندگان برای خوردن دانه صنوبر داگلاس عجله می کنند، فضولات آنها به طور گسترده در منطقه سوخته یک جنگل پخش می شود
[ترجمه ترگمان]هنگامی که جوندگان به سرعت در مورد تغذیه دانه صنوبر تند می گذرند، droppings به طور گسترده در ناحیه سوخته یک جنگل توزیع می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Fishermen scurry all over the seas catching anchovies; quarrymen have long made a living scraping guano from the bird-rich islands.
[ترجمه گوگل]ماهیگیران در سراسر دریاها در حال صید آنچوی هستند معدنچیان مدت‌هاست که با خراشیدن گوانو از جزایر پر پرنده امرار معاش می‌کنند
[ترجمه ترگمان]fishermen از همه در دریاها به صید ماهی کولی حمله می کنند؛ quarrymen از مدت ها پیش از این جزایر غنی شروع به شخم کردن می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. At the Bibelot book shop, I scurry about from aisle to aisle.
[ترجمه گوگل]در کتاب فروشی بیبلوت، از این راهرو به آن راهرو می چرخم
[ترجمه ترگمان]در فروشگاه کتاب های Bibelot سراسیمه از راهرو به راهرو می روم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The chicks all scurry to shelter; but if the same models are drawn backward, they do not.
[ترجمه گوگل]جوجه ها همگی با سرعت به سمت پناهگاه می روند اما اگر همان مدل ها به عقب کشیده شوند، این کار را نمی کنند
[ترجمه ترگمان]جوجه ها به تنهایی سراسیمه می شوند تا پناه بگیرند؛ اما اگر همین مدل ها به عقب کشیده شوند، آن ها این کار را نمی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Shine a light on them, and they scurry to the corners.
[ترجمه علی عامری] به آنها نور ی بتابان و آنها با سرعت به سمت گوشه ها حرکت خواهند کرد
|
[ترجمه گوگل]نوری بر آنها بتابان و آنها به گوشه و کنار می روند
[ترجمه ترگمان]پرتوه ای نور بر آن ها می تابد و به سرعت در گوشه ها حرکت می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We all drop what we are doing and scurry to the fantail.
[ترجمه گوگل]همه ما کاری را که انجام می‌دهیم کنار می‌گذاریم و به سمت هوای نفس می‌رویم
[ترجمه ترگمان]ما همه آنچه را که انجام می دهیم رها می کنیم و سراسیمه از جا خالی عبور می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. There was a great scurry for bargains.
[ترجمه گوگل]عجله زیادی برای معامله وجود داشت
[ترجمه ترگمان]کار زیادی برای خرید و فروش پیدا کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The rats scurry around, searching for scraps of food in the rubbish.
[ترجمه گوگل]موش ها به اطراف می چرخند و به دنبال تکه های غذا در زباله ها می گردند
[ترجمه ترگمان]موش ها به سرعت حرکت می کنند و دنبال تکه های غذا در زباله می گردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The hedgehog only comes out at night to scurry around for a meal.
[ترجمه گوگل]جوجه تیغی فقط شب ها بیرون می آید تا غذا بخورد
[ترجمه ترگمان]این جوجه تیغی فقط شب ها بیرون می آید تا برای صرف غذا به اطراف خود حرکت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The mice, Sniff and Scurry, used the simple, but inefficient, trial-and-error method of finding Cheese.
[ترجمه گوگل]موش ها، اسنیف و اسکری، از روش ساده، اما ناکارآمد، آزمون و خطا برای یافتن پنیر استفاده کردند
[ترجمه ترگمان]موش ها، Sniff و Scurry از روش ساده اما بی ثمر، آزمایش و خطا برای پیدا کردن پنیر استفاده کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. There was a great scurry for the best seller.
[ترجمه گوگل]عجله زیادی برای پرفروش وجود داشت
[ترجمه ترگمان]برای بهترین فروشنده یک حرکت سریع و سریع انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Make people scurry, or airplanes fly.
[ترجمه گوگل]مردم را به سرعت وادار کنید، یا هواپیماها پرواز کنند
[ترجمه ترگمان]مردم را سراسیمه کرده، یا هواپیماها پرواز می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Their primary means of defence is to scurry away with surprising speed.
[ترجمه گوگل]ابزار اصلی دفاعی آنها دور زدن با سرعت شگفت انگیز است
[ترجمه ترگمان]روش های اولیه برای دفاع، حرکت سریع و سریع با سرعت شگفت انگیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حرکت تند و سریع (اسم)
bob, jerk, scud, scurry, flitter

سراسیمگی (اسم)
fluster, flurry, scurry

مسابقه کوتاه (اسم)
scurry

حرکت از روی دست پاچگی (اسم)
scurry

بسرعت حرکت دادن (فعل)
course, scurry

به انگلیسی

• quick run or movement, scamper, scuttle
scamper, run or move quickly, scuttle
to scurry somewhere means to run there quickly, like a small animal that is frightened.

پیشنهاد کاربران

جست و خیز
هجوم بردن
دوندگی کردن
عجله کردن، به سرعت انجام دادن
1 - move /rush around hastily, hurriedly
2 - anytime you describe someone as scurrying, you're comparing them to a mouse.
( in an undignified way )
His new friend scurried forward and kicked him in the neck.
One by one, the protesters scurried away from about 20 waiting reporters.
خیلی سریع دویدن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما