scurrilous

/ˈskɜːrələs//ˈskʌrɪləs/

معنی: زشت، فحاش، بد دهن، خارج ازاخلاق، ناسزا گو
معانی دیگر: بددهان، دهان دریده، دشنام گو
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: scurrilously (adv.), scurrilousness (n.)
(1) تعریف: characterized by or given to using vulgar or coarse language.
مترادف: bawdy, foul-mouthed, ribald, vulgar
مشابه: coarse, insulting, lewd, offensive, rude

- These rather scurrilous remarks were edited from the tape.
[ترجمه گوگل] این اظهارات نسبتاً سخیف از روی نوار ویرایش شده است
[ترجمه ترگمان] این اشارات خشونت آمیز از نوار کاست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He refrained from telling his scurrilous tales while the children were present.
[ترجمه خاتون] او زمانیکه بچه ها حضور داشتند از گفتن داستان های خارج از اخلاقش خودداری کرد
|
[ترجمه گوگل] در حالی که بچه ها حضور داشتند از گفتن قصه های سخیف خودداری می کرد
[ترجمه ترگمان] در حالی که بچه ها هم حضور داشتند از این تعریف و تمجید خودداری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Pirates have a reputation for being scurrilous fellows.
[ترجمه گوگل] دزدان دریایی به افراد بدجنس شهرت دارند
[ترجمه ترگمان] دزدان دریایی شهرت دارند که آدم های scurrilous هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: containing or marked by abuse or slander.
مترادف: abusive
مشابه: defamatory, indecent, injurious, insulting, libelous, shameful, slanderous

- The candidate's campaign literature put forward a scurrilous attack on his opponent.
[ترجمه گوگل] ادبیات مبارزات انتخاباتی نامزد، حمله ای سخیف به رقیب او را مطرح کرد
[ترجمه ترگمان] ادبیات مبارزه انتخاباتی یک حمله کوبنده به حریف خود مطرح کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This is nothing but a scurrilous rumor.
[ترجمه سجاد] این چیزی به جز یک شایعه غیر اخلاقی نیست.
|
[ترجمه گوگل] این چیزی نیست جز یک شایعه مضحک
[ترجمه ترگمان] این چیزی جز یک شایعه نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They protested the company's scurrilous treatment of workers.
[ترجمه گوگل] آنها به رفتار سخیف این شرکت با کارگران اعتراض کردند
[ترجمه ترگمان] آن ها به رفتار غیرحرفه ای این شرکت اعتراض کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. She was often quite scurrilous in her references to me.
[ترجمه گوگل]او اغلب در ارجاعاتش به من بسیار سخیف بود
[ترجمه ترگمان]بارها به من اشاره کرده بود که با من حرف بزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The hoodlums defiled the church with their scurrilous writing.
[ترجمه گوگل]کلاهبرداران با نوشته های سخیف خود کلیسا را ​​آلوده کردند
[ترجمه ترگمان]اوباش و اوباش کلیسا را با دستخط their آلوده کرده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He wrote a scurrilous piece about me in the local press.
[ترجمه گوگل]او در مطبوعات محلی یک قطعه سخیف درباره من نوشت
[ترجمه ترگمان]درباره من در مطبوعات محلی یک تکه scurrilous نوشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Scurrilous and untrue stories were being invented.
[ترجمه گوگل]داستان های سخیف و غیر واقعی در حال اختراع بودند
[ترجمه ترگمان]داستان های نادرست و نادرست اختراع می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A mixture of technical facts and utterly scurrilous gossip and dirt if it relates to the cars.
[ترجمه گوگل]مخلوطی از حقایق فنی و شایعات و کثیفی کاملاً سخیف در صورتی که مربوط به خودروها باشد
[ترجمه ترگمان]ترکیبی از واقعیت های فنی و سخن چینی و کثیفی در صورتی که مربوط به ماشین ها باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. My scurrilous expectations were fired up by a headline on a handout from the Commission.
[ترجمه گوگل]توقعات سخیف من با یک تیتر در جزوه ای از کمیسیون برانگیخته شد
[ترجمه ترگمان]از طرف کمیسیون، یک تی تر خبری از طرف کمیسیون توسط یک تی تر منتشر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Her scurrilous performances have already condemned her.
[ترجمه گوگل]اجراهای سخیف او قبلاً او را محکوم کرده است
[ترجمه ترگمان]نمایش های هتاکی او او را محکوم کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. It is sad that scurrilous rumour made the newspapers and has been presented as fact.
[ترجمه گوگل]مایه تاسف است که شایعه سخیفی در روزنامه ها ایجاد شده و به عنوان واقعیت مطرح شده است
[ترجمه ترگمان]این موضوع غم انگیز است که روزنامه های جنجالی روزنامه را ساخت و به عنوان حقیقت معرفی شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. If you know something scurrilous about your boss, you have a weapon against her.
[ترجمه گوگل]اگر چیز بدی در مورد رئیس خود می دانید، در مقابل او سلاح دارید
[ترجمه ترگمان]اگه چیزی درباره رئیست بدونی یه اسلحه علیه اون داری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I shall not reply to such a scurrilous attack upon me; it is beneath contempt.
[ترجمه گوگل]من به چنین حمله سخیفانه ای که به من می شود پاسخ نخواهم داد زیر تحقیر است
[ترجمه ترگمان]من به چنین حمله scurrilous در مقابل شما پاسخ نخواهم داد؛ در زیر تحقیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. As a result, Judas must be seen as something very different from the scurrilous villain of popular tradition.
[ترجمه گوگل]در نتیجه، باید به یهودا به عنوان چیزی بسیار متفاوت از شرور بدجنس سنت عامه نگاه کرد
[ترجمه ترگمان]در نتیجه، یهودا باید به عنوان چیزی بسیار متفاوت از تبه کاران از سنت رایج دیده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Delighted we darted off to Niel to report this scurrilous comment.
[ترجمه گوگل]با خوشحالی به سراغ نیل رفتیم تا این نظر سخیف را گزارش کنیم
[ترجمه ترگمان]با کمال خوشوقتی به این نکته پی بردم که این مطلب را به شما بگویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. An old tale tells of a holy priest who visited his nephew, a scurrilous tavern-keeper.
[ترجمه گوگل]یک داستان قدیمی از کشیش مقدسی می گوید که به ملاقات برادرزاده اش، یک میخانه دار بداخلاق، رفت
[ترجمه ترگمان]یک داستان قدیمی از یک کشیش مقدس که به برادرزاده او مراجعه کرده و صاحب مسافرخانه scurrilous است حکایت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. From that time, his anti-Semitism grew so shrill and scurrilous that its virulence still makes one wince.
[ترجمه گوگل]از آن زمان، یهود ستیزی او چنان کوبنده و کثیف شد که زورگویی آن هنوز هم آدم را به خشم می آورد
[ترجمه ترگمان]از آن زمان، احساسات ضد سامی آن چنان گوش خراش و scurrilous شد که virulence آن هنوز باعث درهم کشیدن چهره او می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

زشت (صفت)
abhorrent, heinous, hideous, nefarious, bawdy, ugly, bad, obscene, abominable, execrable, gross, scurrilous, rude, offensive, awry, nasty, contumelious, awkward, black, unfavorable, flagrant, maladroit, backhand, ungainly, dirty, horrid, gash, unpleasant, fulsome, disgusting, invidious, ham-handed, heavy-handed, homely, ill-favored, ill-favoured, pocky, uncouth, ungraceful, unhandsome

فحاش (صفت)
obscene, indecent, abusive, vituperative, scurrile, scurrilous, foul-mouthed, sharp-tongued

بد دهن (صفت)
scurrile, scurrilous, ribald, foul-mouthed, hard-mouthed

خارج از اخلاق (صفت)
obscene, scurrilous

ناسزاگو (صفت)
scurrile, scurrilous

به انگلیسی

• crude, obscene, vulgar; containing obscene or vulgar language; defamatory
if someone says or writes something scurrilous, they criticize someone unfairly or untruthfully in a way that may damage that person's reputation; a formal word.

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما