شلِپ . . . .
🔸 معادل فارسی:
با زحمت بیرون رفتن | به سختی خود را رساندن | با هزار مکافات رفتن | به زور بیرون کشیدن | با کُندی و سنگینی رفتن | راه دور و دشوار را طی کردن | خود را با مشقت به جایی رساندن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
• I had to schlep out to the suburbs just to pick up a package.
باید با هزار مکافات تا حومه ی شهر می رفتم فقط برای گرفتن یک بسته.
• Do we really have to schlep out there in this weather?
واقعاً باید در این هوا با این همه زحمت تا آنجا برویم؟
• She schlepped out to the airport at 4 a. m. for a delayed flight.
او ساعت ۴ صبح با مشقت به فرودگاه رفت برای پروازی که تأخیر داشت.
🔸 معادل فارسی:
با زحمت بیرون رفتن | به سختی خود را رساندن | با هزار مکافات رفتن | به زور بیرون کشیدن | با کُندی و سنگینی رفتن | راه دور و دشوار را طی کردن | خود را با مشقت به جایی رساندن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
باید با هزار مکافات تا حومه ی شهر می رفتم فقط برای گرفتن یک بسته.
واقعاً باید در این هوا با این همه زحمت تا آنجا برویم؟
او ساعت ۴ صبح با مشقت به فرودگاه رفت برای پروازی که تأخیر داشت.