scenography


معنی: تصویر، نقاشی پرده های نمایش، مجلس سازی
معانی دیگر: (به ویژه در یونان باستان) نقاشی صحنه ی نمایش، پس آویزنگاری
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. Each one of them will have its proper scenography with various themes from the past, the present and the future of the site: history, society, industry, Olympic spirit, and environment.
[ترجمه ترگمان]هر یک از آن ها scenography مناسب خود را با موضوعات مختلف از گذشته، حال و آینده این مکان خواهد داشت: تاریخچه، جامعه، صنعت، روح المپیک و محیط
[ترجمه گوگل]هر یک از آنها صحنه سازی مناسب خود را با موضوعات مختلف از گذشته، حال و آینده تاریخ سایت، جامعه، صنعت، روح المپیک و محیط زیست داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The exhibition, which scenography is by itself a light installation, shows the urban landscape new night identity and the modernity of its scenography .
[ترجمه ترگمان]این نمایشگاه که scenography به خودی خود یک نصب سبک است، هویت شب جدید شهری و مدرنیته بودن آن را نشان می دهد
[ترجمه گوگل]نمایشگاه، که صحنه سازی به خودی خود یک نصب آسان است، چشم انداز شهری را نشان می دهد هویت شب جدید و مدرنیته صحنه سازی آن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. This book offers new solutions for event architecture, scenography, media installations, interiors, and stage design.
[ترجمه ترگمان]این کتاب راه حل های جدیدی برای معماری رویدادی، scenography، تاسیسات رسانه ای، فضای داخلی و طراحی صحنه ارائه می دهد
[ترجمه گوگل]این کتاب راه حل های جدیدی برای معماری رویداد، صحنه سازی، تاسیسات رسانه ای، فضای داخلی، و طراحی صحنه ارائه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. How can working outside theatre and gallery spaces offer a new scenography to the performance artist, theatre maker and digital artist?
[ترجمه ترگمان]چگونه می توان در خارج از تئاتر کار کرد و فضاهای گالری هنری جدیدی را به هنرمند نمایش، هنرمند تئاتر و هنرمند دیجیتالی ارائه کرد؟
[ترجمه گوگل]چگونه کار در خارج از اتاق های تئاتر و گالری ارائه یک scenography جدید به هنرمند عملکرد، تئاتر و هنرمند دیجیتال؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. You enter the hotel and find yourself intertwined with a scenography of sliding doors and evading walls, rhythmically placed to allure the sea into the building.
[ترجمه ترگمان]شما به هتل وارد می شوید و خودتان را با scenography از درها و فرار از دیوار می بینید که به طور هماهنگ قرار داده شده اند تا دریا را به داخل ساختمان جذب کنند
[ترجمه گوگل]شما وارد هتل می شوید و خودتان را با صحنه ای از درهای کشویی و جلوگیری از دیوارها روبرو می شوید، که به لحاظ جزیی به معنای جذب دریا به ساختمان می باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. This technique was widely used in early Disney movies (as well as in classic theatre scenography) to create the sensation of depth and movement through 2 dimensional drawings.
[ترجمه ترگمان]این تکنیک به طور گسترده در فیلم های اولیه دیزنی (همانند تئاتر کلاسیک تئاتر)برای ایجاد حس عمق و حرکت از طریق نقاشی های ۲ بعدی به کار می رفت
[ترجمه گوگل]این تکنیک به طور گسترده ای در فیلم های اولیه دیزنی (و همچنین در صحنه تئاتری کلاسیک) برای ایجاد احساس عمق و حرکت از طریق نقشه های 2 بعدی استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. What he introduced included oval projection, stereographic projection, analemma and scenography etc.
[ترجمه ترگمان]آنچه که او معرفی کرد عبارت بود از افکنش بیضی، تصویر stereographic، analemma و scenography
[ترجمه گوگل]آنچه که او معرفی کرد، شامل طرح ریزی بیضی، طرح ریزی استریوگرافی، تحلیل گر و صحنه سازی و غیره بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He has recently published his book on the art of set design entitled Scenography Transcend to the Beyond.
[ترجمه ترگمان]او اخیرا کتاب خود را در زمینه طراحی مجموعه با عنوان \"Scenography Transcend\" به آن طرف منتشر کرده است
[ترجمه گوگل]او اخیرا کتاب خود را در مورد طراحی مجموعه ای تحت عنوان Scenography Transcend به بیرون منتشر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She has been successfully involved in many different creative mediums, and is experienced in fresco restoration, beaux-arts, scenography and new media art.
[ترجمه ترگمان]او با موفقیت در بسیاری از واسطه های خلاق مختلف درگیر بوده و در بازسازی، هنرهای جذاب، هنرهای جذاب، scenography و هنر رسانه ای جدید تجربه شده است
[ترجمه گوگل]او با موفقیت در بسیاری از رسانه های خلاقانه شرکت کرده و در زمینه ترمیم نقاشی های دیواری، هنرهای زیبا، صحنه سازی و هنر رسانه های جدید تجربه کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تصویر (اسم)
likeness, description, portrayal, projection, form, image, picture, portrait, hue, icon, delineation, illustration, vignette, scenography

نقاشی پرده های نمایش (اسم)
scenography

مجلس سازی (اسم)
scenography

به انگلیسی

• art of depicting objects in perspective (generally as in the design and painting of theatre scenery)

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما