save one's bacon
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 نکته:
تفاوت این اصطلاح با Save someone، Rescue، و Bail out:
• Save someone به معنای نجات دادن کسی است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند هر نوع نجاتی باشد، بدون بار غیررسمی و طنزآمیز که در save one's bacon نهفته است.
... [مشاهده متن کامل]
• Rescue به معنای نجات دادن است و رسمی تر و دراماتیک تر از save one's bacon است؛ معمولاً در بافت های حوادث، بلایا، و خطر جانی به کار می رود.
• Bail out به معنای نجات مالی و بیرون آوردن از بحران است و نزدیک ترین معادل در بافت مالی و سیاسی است؛ اما bail out بیشتر بر کمک مالی تأکید دارد، در حالی که save one's bacon گسترده تر و عامیانه تر است.
• Save one's bacon اما ترکیبی از نجات از مهلکه، خلاصی از دردسر، و غیررسمی بودن را می رساند و به همین دلیل در بافت های روزمره و سیاسی برای توصیف کمک به موقع و نجات بخش بسیار رایج است.
تفاوت این اصطلاح با Save someone، Rescue، و Bail out:
• Save someone به معنای نجات دادن کسی است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ می تواند هر نوع نجاتی باشد، بدون بار غیررسمی و طنزآمیز که در save one's bacon نهفته است.
... [مشاهده متن کامل]
• Rescue به معنای نجات دادن است و رسمی تر و دراماتیک تر از save one's bacon است؛ معمولاً در بافت های حوادث، بلایا، و خطر جانی به کار می رود.
• Bail out به معنای نجات مالی و بیرون آوردن از بحران است و نزدیک ترین معادل در بافت مالی و سیاسی است؛ اما bail out بیشتر بر کمک مالی تأکید دارد، در حالی که save one's bacon گسترده تر و عامیانه تر است.
• Save one's bacon اما ترکیبی از نجات از مهلکه، خلاصی از دردسر، و غیررسمی بودن را می رساند و به همین دلیل در بافت های روزمره و سیاسی برای توصیف کمک به موقع و نجات بخش بسیار رایج است.
🔸 معادل فارسی:
• نجات دادن کسی / از مهلکه نجات دادن
• از شکست یا بدبختی رهاندن
• از مخمصه بیرون آوردن
• به داد کسی رسیدن و از دردسر خلاصش کردن
🔸 مثال ها:
• Republicans are praying 3 startling upsets will save their bacon.
... [مشاهده متن کامل]
جمهوری خواهان دعا می کنند که سه پیروزی غیرمنتظره آن ها را از مهلکه نجات دهد.
• His quick thinking saved his bacon during the interview.
تفکر سریعش در آن مصاحبه نجاتش داد.
• I forgot my keys, but my neighbor saved my bacon.
کلیدهایم را فراموش کردم، اما همسایه ام به دادم رسید.
• نجات دادن کسی / از مهلکه نجات دادن
• از شکست یا بدبختی رهاندن
• از مخمصه بیرون آوردن
• به داد کسی رسیدن و از دردسر خلاصش کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
جمهوری خواهان دعا می کنند که سه پیروزی غیرمنتظره آن ها را از مهلکه نجات دهد.
تفکر سریعش در آن مصاحبه نجاتش داد.
کلیدهایم را فراموش کردم، اما همسایه ام به دادم رسید.
کسی را از خطر نجات دادن