sand

/ˈsænd//sænd/

معنی: ماسه، شن، ریگ، شن کرانه دریا، سنباده زدن، شن مال یا ریگمال کردن، شن پاشیدن
معانی دیگر: شن (اگر هر دانه ی آن میان یک شانزدهم تا 2 میلی متر باشد)، (معمولا جمع) کرانه، ساحل (شنی)، شن زار، (معمولا جمع) لحظه، ثانیه، آن، دم، (آمریکا - خودمانی) اراده، عزم، دل و جرات، با شن پاشیدن به، شن پاش کردن، (با شن یا کاغذ سنباده و غیره) صاف کردن، پرداخت کردن، براق کردن، (به ویژه بنایی) ماسه، قرمز مایل به زرد (رنگ شن)، شن رنگ، با شن آمیختن، با ماسه آمیختن، ژرژ ساند (نویسنده ی فرانسوی)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: loose grains of finely ground rock, often including quartz.

(2) تعریف: (usu. pl.) a beach or other plot of land covered by sand.

(3) تعریف: (pl.) moments.

- the sands of time
[ترجمه ترگمان] شن های زمان
[ترجمه گوگل] شنهای زمان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: (informal) courage; grit.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sands, sanding, sanded
(1) تعریف: to smooth or polish with sandpaper or a sander.
مشابه: grit

(2) تعریف: to sprinkle or cover with sand, or as with sand.
مشابه: grit

- In winter they sand the icy roads.
[ترجمه ترگمان] در زمستان جاده های یخ زده را شنی می دیدند
[ترجمه گوگل] در زمستان آنها جاده های یخی را ماساژ می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to become filled with sand, as a harbor.

جمله های نمونه

1. sand drifts ten meters high
تل های شنی به ارتفاع ده متر

2. sand dune
تلماسه،تپه ی شنی

3. sand filters the water
ماسه آب را پالوده (تصفیه) می کند.

4. sand had been drifted around the lake
شن در اطراف دریاچه انباشته شده بود.

5. sand is mixed with cement
ماسه را با سیمان می آمیزند.

6. sand that pans well
شنی که خوب زر می دهد

7. sand the table down before painting it
پیش از رنگ زدن میز را خوب سنباده بزن.

8. coarse sand
شن درشت

9. fine sand
شن ریز

10. light sand
شن بسیار ریز

11. sharp sand
شن زبر

12. the sand reduced the violence of the impact
شن شدت ضربه را کاهش داد.

13. the sand that had been deposited on the bottom of the pool
شن هایی که کف استخر ته نشین شده بود

14. the sand was sparkling with specks of gold
ذرات طلا در شن می درخشید.

15. they sand the frozen steps to prevent slipping
برای جلوگیری از لیز خوردن،پله های یخ زده را شن پاشی می کنند.

16. the sun-bleached sand of that quiet beach
شن های آن ساحل آرام که خورشید آنها را سفید کرده بود

17. water permeates sand
آب از شن می گذرد.

18. a mass of sand
توده ای از شن

19. a shovelful of sand
یک بیل شن

20. fine grains of sand
دانه های ریز شن

21. he hasn't got sand enough to talk back to his wife
جرات این را ندارد که جواب زنش را بدهد.

22. i shoveled the sand into the truck
شن هارا با بیل توی کامیون ریختم.

23. she mixed some sand with cement and then poured water on it
او قدری شن با سیمان را مخلوط کرد و سپس آب روی آن ریخت.

24. the accretion of sand on the shore
انباشتگی شن روی ساحل

25. the white desert sand reflects the heat of the sun
شن های سپید صحرا حرارت خورشید را پس تافت می کنند.

26. fatimeh scoured the pots with sand and water until they gleamed
فاطمه دیگ ها را با شن و آب سایید تا اینکه براق شدند.

27. the children play with the sand on the lake's beach
بچه ها با شن های ساحل دریاچه بازی می کنند.

28. the desert is full of sand
صحرا پر است از شن.

29. we played volleyball on the sand
ما در ساحل شنی والیبال بازی کردیم.

30. a sedimentary layer of mud and sand
یک لایه ی رسوبی از گل و ماسه

31. the finesse of this kind of sand
نرمی این نوع شن

32. that village has been overwhelmed by desert sand
آن دهکده توسط شن صحرا بلعیده شده است.

33. an ostrich with its head in the sand
(شتر مرغی که سرش را زیر شن می کند و فکر می کند کسی او را نمی بیند) شخصی که واقعیت را نمی بیند

34. the hen pecked up the rice from the sand
مرغ برنج ها را از میان شن ها برچید.

35. several tons of the wheat were downgraded for containing sand
چندین تن ازگندم ها را به خاطر داشتن شن تنزل مرغوبیت دادند.

36. there are more stars than there are grains of sand on the earth
شمار ستارگان از شمار دانه های شن روی کره ی زمین بیشتراست.

37. flood waters entered the canal scouring out lots of mud and sand
سیلاب وارد آبراه شد و مقدار زیادی گل و شن را با خود برد.

38. the lower end of the cuttings should be immersed in moist sand
ته جوانه ها را باید در شن نمناک فرو کرد.

مترادف ها

ماسه (اسم)
ballast, sand, gravel

شن (اسم)
sand, gravel, grit

ریگ (اسم)
sand, gravel, pebble, grit

شن کرانه دریا (اسم)
sand

سنباده زدن (فعل)
sand

شن مال یا ریگمال کردن (فعل)
sand

شن پاشیدن (فعل)
sand, gravel

تخصصی

[عمران و معماری] ماسه
[مهندسی گاز] شن، ماسه
[زمین شناسی] ماسه - ماده رسوبی که از خرده هایی به قطر0625/0میلیمتر تا2میلیمتر تشکیل شده است.ذرات ماسه بزرگتر از سیلت و کوچکتراز پیل هستند. عمدتا ماسه از دانه های کوارتز تشکیل شده زیرا کوارتز فراوان است ودر برابرتجزیه شیمیایی ومکانیکی مقاوم می باشد. اما مواددیگری مثل پوسته وخرده سنگها هم می توانندتشکیل ماسه دهند.
[خاک شناسی] شن
[پلیمر] شن، ماسه
[آب و خاک] ماسه، شن

به انگلیسی

• fine grains of rock; beach, area covered primarily with sand
scatter sand; cover with sand; rub or polish with sand; smooth with sandpaper
sand is a powder-like substance that consists of extremely small pieces of stone. most deserts and beaches are made of sand.
sands are a large area of sand, for example a beach or desert.
if you sand an object, you rub sandpaper over it in order to make it smooth or clean.

پیشنهاد کاربران

powder that you find at beach or in desert

material for building
found on the beach
quicksand باتلاق شنی
شن و ماسه. . . . ریگ
ماسه
باسلام معنی sand=باتلاق شنی
( slang )
Sandwich=
sand ( زمین‏شناسی )
واژه مصوب: ماسه
تعریف: قطعات آواری کوچک تر از شن و بزرگ تر از سیلت ( slit ) به قطر 1/16 تا 2 میلی متر
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما