sally

/ˈsæli//ˈsæli/

معنی: حمله، یورش، حرکت سریع، جواب سریع و زیرکانه، حمله ور شدن، یورش اوردن
معانی دیگر: (خروج ناگهانی محاصره شدگان و حمله بر محاصره کنندگان) یورش، برون تک، برون تاخت، فعالیت ناگهانی، کنشوری ناگهانی، برون ریزش، جواب زیرکانه، پاسخ دندان شکن، پاسخ تند و مزاح آمیز، متلک، سفر، یورش بردن، برون تک کردن، برون تاخت کردن، ناگهان خارج شدن، بیرون زدن، برون جهیدن، (با: forth یا out) سفر رفتن، راهی شدن، اسم خاص مونث، شلیک، شلیک کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: sallies
(1) تعریف: a sudden forward attack or rush from a defensive position by a military force.

- They'd relaxed their guard and were unprepared for the sally of the enemy.
[ترجمه گوگل] آنها گارد خود را آرام کرده بودند و برای حمله دشمن آماده نبودند
[ترجمه ترگمان] آن ها guard را رها کرده بودند و برای ورود به جنگ آماده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a trip or excursion; jaunt.
مشابه: excursion, jaunt, outing

- They went off for a sally into the woods.
[ترجمه گوگل] آنها برای سالی به جنگل رفتند
[ترجمه ترگمان] برای قدم زدن به جنگل رفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a clever remark or quip; witticism.
مشابه: quip, wisecrack, witticism

- She always responded to his playful wisecracks with a sally of her own.
[ترجمه گوگل] او همیشه به ترفندهای عاقلانه بازیگوش او با صدایی از خودش پاسخ می‌داد
[ترجمه ترگمان] همیشه به شوخی خود با سالی پاسخ می داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: an unexpected or sudden burst of activity or emotion; outburst.

- The audience was taken aback by the politician's sally of emotion.
[ترجمه گوگل] حضار از شدت احساسات این سیاستمدار متحیر شدند
[ترجمه ترگمان] حضار تحت تاثیر حمله ناگهانی این سیاست مدار قرار گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: sallies, sallying, sallied
(1) تعریف: to start out on a trip or excursion (often fol. by forth).

- The pioneers sallied forth into the wilderness.
[ترجمه گوگل] پیشگامان به سمت بیابان حرکت کردند
[ترجمه ترگمان] The به بیابان رفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to set out or depart, esp. with energy or vigor.

- Ready for the hunt, the shooting party sallied from the gate.
[ترجمه گوگل] آماده برای شکار، مهمانی تیراندازی از دروازه خارج شد
[ترجمه ترگمان] برای شکار آماده شدم، گروه تیراندازی از دروازه بیرون آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to rush forward or attack suddenly, esp. from a defensive military position.

- The troops sallied in a furious attempt to push the enemy back.
[ترجمه گوگل] نیروها در تلاشی خشمگینانه برای عقب راندن دشمن متلاشی شدند
[ترجمه ترگمان] سربازان با کوشش بسیار می کوشیدند تا دشمن را به عقب برانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. making a sally against the besieging forces
یورش بردن بر نیروهای محاصره کننده

2. Sally found it difficult to disengage herself from his embrace.
[ترجمه گوگل]برای سالی سخت بود که خود را از آغوش او جدا کند
[ترجمه ترگمان]سلی برایش سخت بود که خود را از آغوش او خلاص کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We have made a successful sally.
[ترجمه گوگل]ما سالی موفقی داشته ایم
[ترجمه ترگمان]ما یه سالی موفق رو شروع کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Have you heard? Sally and Ray are getting engaged .
[ترجمه گوگل]آیا شنیده اید؟ سالی و ری در حال نامزدی هستند
[ترجمه ترگمان]شما هم شنیدید؟ سالی \"و\" ری \"نامزد شدن\"
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. With encouragement, Sally is starting to play with the other children.
[ترجمه گوگل]با تشویق، سالی شروع به بازی با بچه های دیگر می کند
[ترجمه ترگمان]با تشویق، سالی دارد با بچه های دیگر بازی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Sally keeps her make-up kit in her bag.
[ترجمه گوگل]سالی کیت آرایشش را در کیفش نگه می دارد
[ترجمه ترگمان]سالی جعبه رو تو کیفش نگه میداره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Sally had been recovering well from her operation, but yesterday she experienced/suffered a setback.
[ترجمه گوگل]سالی پس از عمل جراحی خود به خوبی بهبود یافته بود، اما دیروز یک شکست را تجربه کرد/تحمل شد
[ترجمه ترگمان]سلی از عملیات خود به خوبی بهبود یافته بود، اما دیروز با تجربه مواجه شد \/ دچار یک شکست شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Sally rifled through her wardrobe looking for a dress.
[ترجمه گوگل]سالی کمد لباسش را زیر و رو کرد و به دنبال لباسی بود
[ترجمه ترگمان]سلی از کمد لباس هایش بیرون آمد و دنبال یک پیراهن گشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I had a letter from Sally yesterday - apropos which, did you send her that article?
[ترجمه گوگل]من دیروز نامه ای از سالی داشتم - برای اینکه شما آن مقاله را برای او ارسال کردید؟
[ترجمه ترگمان]دیروز نامه ای از سالی داشتم - که چرا آن مقاله را برایش فرستادید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Sally was adopted when she was four.
[ترجمه گوگل]سالی در چهار سالگی به فرزندی پذیرفته شد
[ترجمه ترگمان]سالی ۴ سالش بود به فرزندی قبول شده بو
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. What about Sally? You've missed her out.
[ترجمه گوگل]سالی چطور؟ دلتنگش شدی
[ترجمه ترگمان]سالی چطور؟ دلت براش تنگ شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Sally sat with her hands folded in her lap.
[ترجمه گوگل]سالی در حالی که دستانش را روی بغلش جمع کرده بود، نشست
[ترجمه ترگمان]سلی دست ها را روی زانوهایش گذاشته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Other women than Sally would have said nothing.
[ترجمه گوگل]زنان دیگری غیر از سالی چیزی نگفتند
[ترجمه ترگمان]زن های دیگری غیر از سلی چیزی نمی گفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The party livened up as soon as Sally arrived.
[ترجمه گوگل]به محض ورود سالی، مهمانی زنده شد
[ترجمه ترگمان]به محض اینکه سالی رسید، مهمانی شروع شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حمله (اسم)
fit, offense, rush, access, onset, attack, assault, offensive, onslaught, charge, onrush, spell, epilepsy, inroad, hysteria, foray, sally

یورش (اسم)
offense, rush, attack, assault, offensive, onslaught, onrush, raid, pash, pounce, sally, sortie

حرکت سریع (اسم)
movement, skitter, sally

جواب سریع و زیرکانه (اسم)
sally

حمله ور شدن (فعل)
sally

یورش اوردن (فعل)
raid, storm, sally, sortie

به انگلیسی

• forward rush, assault; outburst of emotion (or laughter, etc.); witty remark, clever reply; pleasure trip, journey
burst forth, rush forward; leave on a journey, set out on a trip
sallies are clever and amusing remarks; a literary word.
if someone sallies forth, they go to a place quickly or energetically; a literary expression.
if someone sallies out, they leave a place in order to go somewhere; a literary expression.

پیشنهاد کاربران

sally out/forth
راه افتادن، حرکت کردن، رهسپار شدن

هم معنی/synonym:
set out
حمله نظامی به پایگاه محاصره شده
Sortie
ماموریت، یورش یا حمله نظامی ناگهانی ( علیه محاصره کنندگان )
فوران
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما