saddened


معنی: متاسف، متاثر
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. the farmers' poverty saddened us
بینوایی روستائیان ما را متاثر کرد.

2. the father's madness saddened the children
دیوانه شدن پدر فرزندان را دلشکسته کرد.

3. the reminiscence of those events saddened her
یادآوری آن حوادث او را افسرده کرد.

4. the talk of past experiences saddened me
صحبت درباره ی تجربیات گذشته مرا غمگین کرد.

5. the dying soldier's repetition of the word "mother" saddened me
تکرار واژه ی ((مادر)) توسط سرباز در حال مرگ مرا متاثر کرد.

مترادف ها

متاسف (صفت)
sorry, regretful, saddened

متاثر (صفت)
sorry, regretful, saddened

به انگلیسی

• despondent, unhappy; caused to be unhappy, caused to be despondent

معنی یا پیشنهاد شما