برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1391 100 1

systematical

واژه systematical در جمله های نمونه

1. The way he works isn't very systematical.
[ترجمه ترگمان]روشی که او کار می‌کند خیلی زیاد است
[ترجمه گوگل]راه کار او بسیار سیستماتیک نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The systematical experiment on oil sludge solidification was carried out in laboratory.
[ترجمه ترگمان]آزمایش systematical بر روی لجن و انجماد نفت در آزمایشگاه انجام شد
[ترجمه گوگل]آزمایش سیستماتیک روی خنک سازی لجن نفت در آزمایشگاه انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. As a complicated systematical social project, the fanner-worker's acquiring citizenship is facing a lot of handicaps, some of which are institutional while some come from the workers themselves.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک پروژه اجتماعی systematical پیچیده، کسب شهروندی در حال کسب شهروندی با بسیاری از موانع مواجه است، که برخی از آن‌ها سازمانی هستند در حالی که برخی از آن‌ها خود کارگران هستند
[ترجمه گوگل]به عنوان یک پروژه اجتماعی پیچیده پیچیده، شهروندانی که در جستجوی کارکنان فان کار می کنند، در معرض بسیاری از مشکلات هستند، برخی از آنها نهاد هستند، در حالی که برخی از آنها از کارگران خود می آیند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه systematical به انگلیسی

systematical
• of or pertaining to a system; methodical, orderly, organized, carefully planned

systematical را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
به صورتی نظام یافته، با روش معین، از روی قاعده، مرتب و منظم، مرتبا، مُدام، پی در پی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی systematical مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )