برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1403 100 1

symmetry

/ˈsɪmətri/ /ˈsɪmətri/

معنی: همسازی، تناسب، قرینه، تشابه، تقارن، هم جور، هم اراستگی، مراعات نظیر
معانی دیگر: همالی، هم برابری، همنزدی، قرینگی

بررسی کلمه symmetry

اسم ( noun )
حالات: symmetries
(1) تعریف: a state in which parts on opposite sides of a plane, line, or point display the same size, form, or arrangement.
مشابه: conformation

(2) تعریف: a pleasing or appropriate relationship of the size and form of parts to the whole; beautiful proportion.
مشابه: proportion, unity

واژه symmetry در جمله های نمونه

1. the incredible beauty and symmetry of a snowflake
زیبایی و تقارن باورنکردنی یک دانه‌ی برف

2. I loved the house because it had perfect symmetry.
[ترجمه ترگمان]من خونه رو دوست داشتم چون it کامل داشت
[ترجمه گوگل]من خانه را دوست داشتم زیرا تقارن کامل داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The human body has a symmetry that is basic to our sense of beauty.
[ترجمه ترگمان]بدن انسان تقارن دارد که پایه و اساس زیبایی ما است
[ترجمه گوگل]بدن انسان یک تقارن دارد که برای زیبایی ما پایه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Classical dance in its purest form requires symmetry and balance.
[ترجمه ترگمان]رقص کلاسیک در خالص‌ترین شکل به تقارن و تعادل نیاز دارد
[ترجمه گوگل]رقص کلاسیک به شکل خالص آن نیاز به تقارن و تعادل دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The design of the house had a pleasing symmetry, its oblong shape being picked up in its elongated windows.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف symmetry

همسازی (اسم)
accommodation , harmony , compatibility , symmetry
تناسب (اسم)
analogy , symmetry , coordination , scale , proportion , appropriateness , proportionality , congruence , concinnity , propriety , commensurability , congruency
قرینه (اسم)
analogy , symmetry , indication , proportion
تشابه (اسم)
likeness , symmetry , resemblance , similarity , homogeny , simile , correspondence , correspondency
تقارن (اسم)
symmetry , synchrony , synchronization , isochronism , parallelism , polarity
هم جور (اسم)
symmetry
هم اراستگی (اسم)
symmetry
مراعات نظیر (اسم)
symmetry

معنی عبارات مرتبط با symmetry به فارسی

مرکبی که اثران درروی کاغذتنهاوقتی نمودارمیشودکه ان کاغذراگرم کنند

معنی symmetry در دیکشنری تخصصی

symmetry
[شیمی] تقارن
[عمران و معماری] تقارن - قرینه
[برق و الکترونیک] تقارن
[زمین شناسی] تقارن
[نساجی] تقارن
[ریاضیات] تقارن
[پلیمر] تقارن، قرینگی
[شیمی] واکنش مجاز از لحاظ تقارن
[شیمی] محور تقارن
[برق و الکترونیک] محور تقارن
[ریاضیات] محور تقارن
[برق و الکترونیک] مرکز تقارن
[ریاضیات] مرکز تقارن
[خاک شناسی] غلظت تقارن
[شیمی] پیوند دوگانه متقارن
[شیمی] عنصر تقارن
[شیمی] گروه تقارن
[ریاضیات] گروه تقارن ها
[عمران و معماری] خط تقارن
[شیمی] عدد تقارن
[شیمی] عمل تقارن
[ریاضیات] تقارن محوری
[آمار] تقارن محوری
[ریاضیات] محور تقارن
...

معنی کلمه symmetry به انگلیسی

symmetry
• exact correspondence between parts on either side of a central line; proportion, balance between the parts of something
• something that has symmetry is symmetrical in shape or design.
• symmetry in a relationship or agreement is the fact of both sides giving and receiving an equal amount.
axis of symmetry
• imaginary line which divides a figure into two equal parts

symmetry را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عليرضا كريمي وند
همنشين ، همنزدي
Blessed Companion
همسر خوشبخت
ebi
همسانی ، همانندی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی symmetry
کلمه : symmetry
املای فارسی : سیممتری
اشتباه تایپی : سغئئثفقغ
عکس symmetry : در گوگل

آیا معنی symmetry مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )