برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1624 100 1
شبکه مترجمین ایران

swing

/ˈswɪŋ/ /swɪŋ/

معنی: نوسان، الاکلنگ، اهتزاز، تاب، اونگ، نوعی رقص واهنگ ان، اونگان شدن یا کردن، چرخیدن، تاب دادن، بدار اویخته شدن، تاب خوردن، نوسان کردن، تلو تلو خوردن
معانی دیگر: (بازی کودکان) تاب، نرموره، ارجوجه، پس و پیش رفتن، پس و پیش بردن، نوسان دادن، (با: at) ضربه زدن، (مشت و غیره) پراندن (به سوی کسی)، (چوگان وغیره) زدن، (روی پاشنه یا لولا و غیره) چرخیدن، پیچیدن، دور زدن، قوس وار حرکت کردن، آویزان بودن، آویختن، آونگان بودن، دلنگان بودن، (عامیانه) به دارآویختن یا آویخته شدن، (موسیقی) موزون و مهیج بودن، (شمشیر یا ابزار و غیره را) در هوا تکان دادن، به نوسان در آوردن، به اهتزاز درآوردن، (عامیانه) کامیاب شدن، به نتیجه ی مطلوب رسیدن یا رساندن، تاب خوری، دگرگونی، تغییر، میزان یا طول نوسان هر چیز در حال نوسان، آونگ برد، اختیار، ضربه، تکانه، سفر، گلگشت، مسافرت، چرخش، حرکت چپ راست، انجام دادن، به انجام رساندن، سرنوشت ساز، تعیین کننده ی برنده، آزاد و موزون حرکت کردن (مانند هنگام رقص)، (به ویژه برای لذت طلبی) فعال بودن، زرنگی کردن، باب روز عمل کردن، (خودمانی) بی پروا عشق بازی کردن، رابطه ی عشقی علنی داشتن، همخوابه مبادله کردن، (شعر و موسیقی) آهنگ، وزن، موزونیت (rhythm هم می گویند)، (نوعی موسیقی جاز) سوینگ، رقص سوینگ، نوسان قیمت ها

بررسی کلمه swing

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: swings, swinging, swung
(1) تعریف: to cause (something hanging or suspended) to move back and forth around a point or on an axis.
مشابه: oscillate, pivot, rock, roll, spin, sway, swivel, whirl

(2) تعریف: to move (a hand, foot, or limb) in a wide, sweeping, or curving motion.
مترادف: sweep
مشابه: move, oscillate, sway

- He swung his leg over the fence.
[ترجمه ترگمان] پایش را روی نرده کشید
[ترجمه گوگل] او پای خود را روی حصار چرخاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He swings his arms vigorously as he walks.
[ترجمه ترگمان] همچنان که راه می‌رود، بازوانش را به شدت تکان می‌دهد
[ترجمه گوگل] او با حرکات دست خود را به آرامی نوازش می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to cause (a held object) to move in an arc or circle.
مشابه: heave, roll, spin, whirl

- She swung her bag at the mugger.
[ترجمه ترگمان] کیف دستیش را به سمت دزد تکان داد
[ترجمه ...

واژه swing در جمله های نمونه

1. swing at someone (or something)
(چوبدستی یا شمشیر یا مشت و غیره را) به سوی کسی تکان دادن،به اهتزاز درآوردن

2. swing round
چرخیدن،چرخ زدن،دور گشتن

3. a swing around the country
مسافرت به اطراف کشور

4. the swing of a pendulum
نوسان آونگ (پاندول)

5. the swing vote
رای سرنوشت ساز

6. the swing went back and forth
تاب به جلو و عقب حرکت می‌کرد.

7. to swing a sale by entertaining the customer
با پذیرایی از مشتری فروش را به انجام رساندن

8. to swing an election
در انتخابات موفق بودن

9. to swing at the ball
(با چوگان) به توپ ضربه زدن

10. a wild swing in boxing
ضربه‌ای که در مشت‌بازی به هدف نمی‌خورد

11. with one swing of his sword rustam cut his head off
بایک ضربه‌ی شمشیر رستم سرش را قطع کرد.

12. in full swing
دراوج فعالیت،کاملا دست به‌کار

13. to sling a swing between two trees
تاب را میان دو درخت آویختن

...

مترادف swing

نوسان (اسم)
amplitude , oscillation , swing , sway , fluctuation , vibration , pulsation , modulation , lurch , libration , vibrancy , undulation , vibratility
الاکلنگ (اسم)
swing , flip-flop
اهتزاز (اسم)
waft , swing , sway , vibration , flutter , pulsation , vibratility
تاب (اسم)
swing , sway , glow , tolerance , patience , twist , insinuation , kink
اونگ (اسم)
swing , pendulum
نوعی رقص واهنگ ان (اسم)
swing
اونگان شدن یا کردن (فعل)
swing
چرخیدن (فعل)
roll up , turn , twirl , whirl , swing , reel , pivot , rotate , wheel , wry , twist , trundle , revolve , trill , spin , troll , slue
تاب دادن (فعل)
swing , swag , twist
بدار اویخته شدن (فعل)
hang , swing
تاب خوردن (فعل)
swing , sway , oscillate , twist
نوسان کردن (فعل)
swing , oscillate , vacillate , fluctuate , vibrate , jib , waver
تلو تلو خوردن (فعل)
swing , reel , oscillate , vacillate , stagger , dodder , stumble , wobble , lurch , totter , teeter

معنی عبارات مرتبط با swing به فارسی

(چوبدستی یا شمشیر یا مشت و غیره را) به سوی کسی تکان دادن، به اهتزاز درآوردن
پل متحرک (به طور افقی باز می شود نه عمودی)، پل چرخنده، پل گردان، پل متحرک تابخور
چرخیدن، چرخ زدن، دور گشتن
(عامیانه) ساعات کار میان 4 بعد از ظهر و نیمه شب، (ساعات کار) نه شبانه و نه روزانه
دراوج فعالیت، کاملا دست به کار
بگذاریدسیرعادی خودرابکند، بگذارید جریان خودراطی کند
جای سوزن انداختن نیست

معنی swing در دیکشنری تخصصی

swing
[عمران و معماری] چرخش
[برق و الکترونیک] نوسان کل تغییر در بسامد یا دامنه یک کمیت . - لرزش ، نوسان
[نساجی] چرخیدن - تاب دادن - تاب خوردن - تاب - نوسان
[آمار] نَوْژَنده (اثرکننده، کسی یا چیزی که سبب می شود مر حصول امری را (ناظم الاطباء).)
[معدن] زاویه چرخش (ترابری)
[عمران و معماری] پل با چرخش افقی - پل گردان - پل تابخور
[مهندسی گاز] شیریک طرفه زبانه ای ، شیریک طرفه لولائی
[عمران و معماری] درچرخان
[عمران و معماری] دریچه گردان
[عمران و معماری] لوله لولایی - لوله مفصلی
[نفت] لوله ی گردان
[عمران و معماری] لوله گردان
[سینما] تاب دهنده
[برق و الکترونیک] نوسان حامل میزان انحراف کل موج مدوله شده با بسام یا فاز از کمترین بسامد لحظه ای تا بیشترین آن .
[برق و الکترونیک] نوسان بسامد 1. انحراف لحظه ای بسامد موج گسیل شده نسبت به بسامد مسانی و در هنگام مدوله سازی بسامد. 2. اختلاف بین بیشترین و کمترین مقادیر طراحی شده ی بسامد لحظه ای در سیستم مدوله سازی بسامد.
...

معنی کلمه swing به انگلیسی

swing
• act of swinging; back and forth movement; sweeping motion made by the arm; swaying movement of the body; suspended seat on which one sits and sways to and fro; rhythm; change; 1930's dance music
• move back and forth; strike with a sweeping movement of the arm; turn; alter one's opinion or interest; ride on a swing; successfully arrange (slang); play rhythmically (music); be hanged (slang)
• if something swings or if you swing it, it moves repeatedly backwards and forwards or from side to side, from a fixed point. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. she walked with an exaggerated swing of the hips.
• if something swings in a particular direction or if you swing it, it moves in that direction with a smooth, curving movement. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...a grand, impatient swing of his arm.
• if a person or a vehicle they are driving swings in a particular direction or if they swing it, they turn suddenly in that direction.
• if you swing at someone or something, you try to hit them.
• a swing is a seat hanging by two ropes or chains from a metal frame or tree. you can sit on it and move forwards and backwards through the air.
• a swing in people's opinions or attitudes is a significant change in them.
• if something such as public opinion or a balance of power swings in a particular direction, it changes.
• see also swinging, swung.
• if something is in full swing, it is operating fully and is no longer in its early stages.
• if you get into the swing of something, you become involved in it and enjoy what you are doing.
swing a deal
• make a deal, make a business transaction
swing bridge
• type of bridge that opens to allows ship to pass through
swing by
• pay a casual visit, drop by
...

swing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعیده رازدان
گهواره
سعیده رازدان
حرکت گهواره در ورزش (پیلاتس،ژیمناستیک)
sania
تاب خوردن
بابی لاسونکا
۱. چرخیدن،
تاب خوردن،
نوسان حرکتی،
۲.سکس ضربدری، نوسان در اعمال جنسی.
swingers
سيمين
تغيير ناگهاني
Matin
تاب
گلی افجه
چرخاندن ( رقص)
پیچ و تاب
MasiPakad
تغییر عقیده جدی
علیرضا
تاب. تاب خوردن. نوسان حرکتی
روزبه عباسی
در اکثر سریال‌‌های آمریکایی به معنای "قسط" ترجمه می‌شود.
فاطمه فاطمه
full swing : رسیدن به مرحله دشوار یا هیجان انگیز
Ex: forest fire was in full swing
Ex: the party was in full swing
English User
جور کردن
If you want an interview with Pedro, I could probably swing it (for you).
مبین عصمتی
افتابی شدن در جایی
مسلم محمودیانی
تغییر(ناگهانی)
Sunflower
if emotions or opinions swing, or if something swings them, they change quickly to the opposite of what they were

Sahar
نوسان
Wild swing in the price نوسان شدید در قیمت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی swing

کلمه : swing
املای فارسی : سوینگ
اشتباه تایپی : سصهدل
عکس swing : در گوگل

آیا معنی swing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )