برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1471 100 1

swerve

/ˈswɜːrv/ /swɜːv/

معنی: منحرف کردن، عدول کردن، کج شدن، طفره زدن، منحرف شدن
معانی دیگر: ویراژدادن، تغییر جهت دادن، چپ راست رفتن، مار پیچ رفتن، (ناگهان) پیچیدن، چپ راست روی، تغییر جهت ناگهانی، پیچ ناگهانی

بررسی کلمه swerve

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: swerves, swerving, swerved
• : تعریف: to change direction suddenly; turn abruptly; veer.
مترادف: bend, chop, sheer, veer
مشابه: deviate, dodge, shift, swing, tack, turn, twist, weave, wheel, wrench

- The car swerved to avoid the child.
[ترجمه ترگمان] اتومبیل منحرف شد تا از بچه دوری کند
[ترجمه گوگل] این خودرو برای جلوگیری از کودکی متوقف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He never swerves in his loyalty.
[ترجمه ترگمان] اون هیچ وقت به وفاداری اون گوش نمی ده
[ترجمه گوگل] او هرگز در وفاداری خود نادیده گرفته نمی شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to cause to turn or change direction abruptly.
مترادف: sheer, swing, veer
مشابه: deviate, divert, dodge, spin, tack, turn, wheel, wrench
اسم ( noun )
مشتقات: swerver (n.)
• : تعریف: an act of suddenly changing direction; abrupt turn.
مترادف: sheer, veer
مشابه: deflection, skew, turn, twist

واژه swerve در جمله های نمونه

1. he swung the car to the right and that swerve saved rustam's life
او اتومبیل را به سمت راست چرخاند و آن ویراژ جان رستم را نجات داد.

2. The car made a sudden swerve to the left.
[ترجمه ترگمان]اتومبیل ناگهان به سمت چپ منحرف شد
[ترجمه گوگل]ماشین به صورت ناگهانی به سمت چپ حرکت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I don't think he will swerve from his ideas.
[ترجمه ترگمان]فکر نمی‌کنم از افکارش منحرف بشه
[ترجمه گوگل]فکر نمی کنم او از نظراتش فرار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The catcher signaled him to swerve.
[ترجمه ترگمان]کچر بلاک بهش علامت داد که منحرف بشه
[ترجمه گوگل]تیرانداز به او سیلی زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The driver had ample time to brake or swerve and avoid the woman.
[ترجمه ترگمان]راننده فرصت کافی برای ترمز و یا گریز از زن داشت
[ترجمه گوگل]راننده زمان زیادی برای ترمز کردن یا چرخاندن داشت و از زن فرار میکرد ...

مترادف swerve

منحرف کردن (فعل)
shunt , alienate , avert , divert , deflect , swerve , bend , call off , warp , wring , pervert
عدول کردن (فعل)
swerve , dodge , obviate , avoid , elude , shirk , back out , backtrack , deviate , weasel , flinch , skive
کج شدن (فعل)
lean , swerve , heel , slant , tilt , careen , lurch
طفره زدن (فعل)
swerve , dodge , elude , evade , shirk , stall , hedge , dally , wriggle
منحرف شدن (فعل)
stray , turn , swerve , digress , deviate , wander , extravagate

معنی کلمه swerve به انگلیسی

swerve
• sudden turn, abrupt change of direction
• turn abruptly, suddenly change direction
• if a vehicle or other moving thing swerves, it suddenly changes direction, often in order to avoid colliding with something else.
swerve into the opposite lane
• move quickly in the other lane, swerve into oncoming traffic

swerve را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شرمین
تمایل داشتن
انحراف داشتن
شرمین
مایل بودن
میل داشتن
الهام حمیدی
منحرف شدن ( مثلا منحرف شدن ماشین از جاده)
بهروز مددی
1- تغییر جهت ناگهانی دادن
to change direction, especially suddenly
مثال:
.The bus driver swerved to avoid hitting a cyclist
--------------------------------------------
2- از اصول و عقاید خود منحرف نشدن، دست نکشیدن
If you do not swerve from a principle or certain actions, you continue to think or act as you did in the beginning
مثال:
.She is one of those rare politicians whom one can trust not to swerve from policy and principle

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی swerve
کلمه : swerve
املای فارسی : سورو
اشتباه تایپی : سصثقرث
عکس swerve : در گوگل

آیا معنی swerve مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران