برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1572 100 1
شبکه مترجمین ایران

sustain

/səˈsteɪn/ /səˈsteɪn/

معنی: تقویت کردن، حمایت کردن از، تحمل کردن، متحمل شدن، نگه داشتن
معانی دیگر: برپاداشتن، (مجازی) قوت قلب دادن، حفظ کردن، ادامه دادن، پیگیری کردن، به خود هموارکردن، کشیدن، تاب آوردن، تغذیه کردن، خوراک دادن، زنده نگاه داشتن، تایید کردن، (صحت یا عدالت چیزی را) نشان دادن، پشتیبانی کردن

بررسی کلمه sustain

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sustains, sustaining, sustained
مشتقات: sustainable (adj.), sustainingly (adv.), sustainment (n.)
(1) تعریف: to provide with the basic necessities of life.
مترادف: support
مشابه: care for, foster, maintain, nourish, nurse, nurture, provide for, take care of, tend

- They don't earn enough money from these jobs to sustain themselves and their families.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها پول کافی از این مشاغل برای حفظ خود و خانواده‌های خود بدست نمی‌آورند
[ترجمه گوگل] آنها به اندازه کافی پول کسب نیست از این مشاغل به خود و خانواده خود را حفظ کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to keep (something) going or existing.
مترادف: maintain
مشابه: carry, continue, nourish, preserve, prolong

- Continued donations sustained the project.
[ترجمه mansour228] ادامه کمک‌های مالی پروژه را زنده نگه می‌دارد.|
[ترجمه ترگمان] ادامه کمک‌های مالی در این پروژه ادامه دارد
[ترجمه گوگل] ادامه کمک های مالی این ط ...

واژه sustain در جمله های نمونه

1. bones sustain the body
استخوان‌ها بدن را نگه می‌دارند.

2. plants sustain many animals
گیاهان خوراک بسیاری از حیوانات را تشکیل می‌دهند.

3. to sustain a verdict
حکم دادگاه را تایید کردن

4. to sustain one's optimism
خوش بینی خود را حفظ کردن

5. heavy cables sustain the bridge
شاه سیم‌های کلفت پل را نگه می‌دارند.

6. testimonies that sustain our claims
شهادت‌هایی که ادعاهای ما را اثبات می‌کند

7. we must sustain our economic prosperity
ما باید رونق اقتصادی خود را حفظ کنیم.

8. i found it difficult to sustain an interest in their talk
برای من مشکل بود با علاقه به حرف‌های آنها گوش بدهم.

9. She found it difficult to sustain the children's interest.
[ترجمه ترگمان]نگهداری از منافع بچه‌ها برایش مشکل بود
[ترجمه گوگل]او دشوار بود که علاقه کودکان را حفظ کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Will this shelf sustain the weight of all these books?
[ترجمه ترگمان ...

مترادف sustain

تقویت کردن (فعل)
encourage , support , bolster , fort , augment , corroborate , amplify , rally , reinforce , fortify , sustain , uphold , relay , beef , edify
حمایت کردن از (فعل)
assist , protect , vindicate , maintain , sustain , uphold
تحمل کردن (فعل)
stomach , support , stand , tolerate , withstand , bear , stick , comport , sustain , suffer , endure , bide , thole , experience , undergo
متحمل شدن (فعل)
support , bear , sustain , suffer , endure
نگه داشتن (فعل)
hold , prop , maintain , sustain , restrain , retain , preserve , impound , imprison

معنی sustain در دیکشنری تخصصی

sustain
[حقوق] ابرام کردن، تأیید کردن، حمایت کردن، تقویت کردن، متحمل شدن، ادامه دادن
[حقوق] زیان دیدن، متضرر شدن
[سینما] پدال نگهدارنده صدا

معنی کلمه sustain به انگلیسی

sustain
• support, provide for, finance; support from below; nourish; assist; encourage, comfort; endure, withstand; prolong, maintain, preserve; experience, undergo; uphold, affirm; confirm
• if you sustain something, you continue it or maintain it for a period of time.
• if food, drink, or medical attention sustains you, it keeps you alive or gives you energy and strength; a formal use.
• if something sustains you, it supports you by giving you help, strength, or encouragement.
• if you sustain something such as a defeat, loss, or injury, it happens to you; a formal use.
sustain injuries
• be wounded, be hurt

sustain را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عرفان
برقرار , ثابت
زکریا سعیدی
بر قرار ساختن
هادی
رنج بردن
یونس
پایداری
فرزان پور
حفظ کردن
محمدرحیم ریگی
تقویت کردن
احمد فریدنیا
پایدار کردن
حسن امامی
باقی ماندن
Botch
متحمل شدن
میلاد علی پور
(درموردِ زخم/جراحت/کبودی) برداشتن
ماندانا مظاهری
در متون پزشکی مبتلا شدن به بیماری
سعید ترابی
1. حفظ کردن، نگه داشتن
2. متحمل شدن
3. زنده نگه داشتن، کافی بودن
4. قوت قلب دادن، نیرو دادن
5. تحمل کردن، نگه داشتن
6. حمایت کردن
ایمان
تایید و اثبات کردن
زهرا سادات
تامین کردن(مثلا از لحاظ مالی)
امیر اسدی
"Cast your cares on the Lord and he will sustain you;
همه توجه ت رو به خدا معطوف کن و او از تو محافظت می کند.
Pedram
《مستمر》 هم معنی میده
رضا
دو معنی در کل دارد:
1- تجدید کردن (به معنی اینکه چیزی رو تجدید میکنید تا همچنان باقی بماند).
2- تحمل کردن (که در واقع همان معنی شماره 1 درش مستتر هست).
parisa
حفظ کردن ٫نگه داشتن ٫تحمل کردن
ilin
The objection is not sustain
Means
اعتراض وارد نیست
ilin
The objection isn't sustain
:
اعتراض وارد نیست
Abolfazl Ehsani
continue
Sunflower
To undergo
To experience
To go through
To suffer
To endure
Sunflower
To keep
To maintain
To keep going
To keep alive
To keep in existence


To continue
To carry on
To keep up
امید
مانا
محمد جواد شمسایی
متحمل آسیب و خسارت شدن ...آسیب و زخم برداشتن ..klopp confirmed that Salah has sustained his ankle damage کلوپ تایید کرد که صلاح از ناحیه قوزک پاه متحمل آسیب شده ...یا قوزک پایش آسیب برداشته
Farhood
سر پا نگه داشتن،
حفظ کردن
Data necessary to sustain a financial empire

Winter Kills 1979🎥

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی sustain

کلمه : sustain
املای فارسی : ساستین
اشتباه تایپی : سعسفشهد
عکس sustain : در گوگل

آیا معنی sustain مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )