برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1402 100 1

suspended


System.String[]

واژه suspended در جمله های نمونه

1. suspended animation
حیات معلق

2. dust suspended in the air
گرد و خاک معلق در هوا

3. he suspended his clothes to dry on the tree
لباس‌های خود را برای خشک کردن بر درخت آویخت.

4. the government suspended the constitution for three months
دولت قانون اساسی را برای سه ماه معلق کرد.

5. particles which are suspended in the water
ذراتی که در آب معلق هستند

6. the bridge was suspended by several cables
پل از چندین شاه سیم آویخته شده بود.

7. the natives' garments were suspended from their shoulders
جامه‌ی بومیان از شانه‌هایشان آویخته بود.

8. this employee has been suspended from service for a year
این کارمند برای یکسال از خدمت منفصل شده است.

9. this law has been suspended for sometime
این قانون مدتی است که به حالت تعلیق در آمده است.

10. trading in stocks has been suspended
خرید و فروش سهام معلق شده است.

11. Her body was found suspended by a rope.
[ترجمه ترگمان]جسد او توسط یک طناب به حالت تعلیق در آمد
[ترجمه گوگل]بدنش توسط یک ...

مترادف suspended

اویزان (صفت)
hanging , dangling , suspended , impendent , pensile
موکول (صفت)
dependent , suspended , postponed
معلق (صفت)
indeterminate , uncertain , vague , indefinite , unclear , indistinct , hanging , suspended , hovering , overhung , inexplicit , suspended from service
موقوف (صفت)
suspended , stopped
موقوف شده (صفت)
suspended

معنی suspended در دیکشنری تخصصی

suspended
[شیمی] معلق
[عمران و معماری] دروا
[نفت] چاه بهره ده معلق
[عمران و معماری] تیر معلق
[عمران و معماری] سقف آویخته
[عمران و معماری] کف آزاد
[آب و خاک] سرریز با چارچوب معلق
[عمران و معماری] بار آویخته - بار معلق
[زمین شناسی] بار معلق ، رسوبات دانه ریزی که در داخل بدنه آب یا هوا حمل می شود.
[خاک شناسی] بارمعلق
[آب و خاک] بارمعلق
[آب و خاک] نمونه بردار بار معلق
[آب و خاک] بار معلق
[زمین شناسی] اجزای معلق
[نساجی] ذرات معلق
[عمران و معماری] داربست معلق
[نفت] مسدود و معلق

معنی کلمه suspended به انگلیسی

suspended
• hung; stopped for a period of time; postponed, deferred; made temporarily ineffective; temporarily debarred from an office or privilege, expelled
suspended animation
• suspended animation is a state in which the important body functions of an animal are slowed down for a period of time. this is done by freezing or because the animal hibernates.
suspended imprisonment
• on probation, suspended prison sentence
suspended prison sentence
• probation, imprisoning the accused only if he performs a similar act again
suspended sentence
• on probation
• a suspended sentence is a sentence to go to prison, which a criminal does not serve unless he or she commits another crime within a specified period of time.

suspended را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

RF-ND
مخلوط شده
مهدی حسینی نژاد
به تعویق انداختن
ابوذر ویسی
در حقوق به معنای تعلیق
عسل
Its eccuontsuspeded

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی suspendedکلمه : suspended
املای فارسی : سوسپندد
اشتباه تایپی : سعسحثدیثی
عکس suspended : در گوگل

آیا معنی suspended مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )