برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1621 100 1
شبکه مترجمین ایران

surpass

/sərˈpæs/ /səˈpɑːs/

معنی: بهتر بودن از، پیش افتادن از، تفوق جستن
معانی دیگر: پیشی گرفتن، جلو زدن، پیشتر رفتن، بیشتر بودن، فراتر رفتن، خارج بودن از

بررسی کلمه surpass

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: surpasses, surpassing, surpassed
مشتقات: surpassable (adj.)
(1) تعریف: to go past or beyond in degree or quantity; be greater or larger than.
مترادف: better, exceed, outdo, outstrip, top
مشابه: best, cap, one-up, outclass, overcome, pass, trump

- This year's milk production surpasses last year's.
[ترجمه ترگمان] تولید شیر امسال از سال گذشته بهتر است
[ترجمه گوگل] تولید شیر در سال گذشته از سال گذشته پیشی گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to be better than or exceed in talent, accomplishment, or the like.
مترادف: excel, outdo, outmatch, outshine, top
مشابه: ace, best, better, break, cap, eclipse, exceed, outperform, outstrip, overshadow, transcend

- She surpassed all others with her excellent teaching skills.
[ترجمه ترگمان] او با مهارت‌های تدریس عالی خود، از همه دیگران پیشی گرفت
[ترجمه گوگل] او بیش از همه با مهارت های عالی آموزش خود را پیشی گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to be beyond the reach, powers, or capacity of ...

واژه surpass در جمله های نمونه

1. The machines of the twentieth century surely surpass those of earlier times.
ماشین های قرن بیستم، مطمئناً از دوره های قبلی بهتر هستند

2. Most farmers believe that rural life far surpasses urban living.
بیشتر کشاورزان بر این عقیده هستند که زندگی روستایی خیلی بهتر از زندگی شهری است

3. It is undeniable that a cold lemonade in July cannot be surpassed.
بدون شک در ماه جولای هیچ چیز نمی تواند بهتر از یک لیموناد خنک باشد

4. the desire to surpass animated hassan's efforts to continue his education
میل برتری جویی،حسن را برانگیخت که تحصیلات خود را ادامه دهد.

5. nor let the sea surpass its bounds
(میلتون) و نگذار دریا از کران خود فراتر رود.

6. He was determined to surpass the achievements of his older brothers.
[ترجمه ترگمان]مصمم بود که از دستاوردهای برادران بزرگ‌ترش پیشی بگیرد
[ترجمه گوگل]او مصمم بود از دستاوردهای برادران بزرگترش پیشی بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. It will be hard to surpass this very high score.
[ترجمه ترگمان]به سختی می توان از این امتیاز بسیار بالا پیشی گرفت
[ترجمه گوگل]این نمره بسیار بالا خواهد بود
[ترجمه شما] ...

مترادف surpass

بهتر بودن از (فعل)
cote , excel , surpass
پیش افتادن از (فعل)
surpass , whop , outstrip , outmatch
تفوق جستن (فعل)
surpass

معنی surpass در دیکشنری تخصصی

surpass
[ریاضیات] بزرگتر بودن، تجاوز

معنی کلمه surpass به انگلیسی

surpass
• exceed, be greater than; do better than, excel; go beyond, transcend
• to surpass someone or something means to be better than them or to have more of a particular quality than them; a formal word.
• if something surpasses expectations or understanding, it goes beyond the limit of what could have been expected or what could have been understood.

surpass را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی مهندس
تجاوز کردن
Yazdan
بهتر شدن در طول زمان
مجتبی
برآورده کردن
That has surpassed all expectations
که همه انتظارات رو برآورده کرده است
علی
That has surpassed all expectations
یعنی فراتر از تمام انتظارات بودند.
Shahab
جلوتر ،فراتر
آقاپارسا
پیشی گرفتن
hsaeed
بهتر بودن ، پیشی گرفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی surpass

کلمه : surpass
املای فارسی : سورپس
اشتباه تایپی : سعقحشسس
عکس surpass : در گوگل

آیا معنی surpass مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )