برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

surface

/ˈsɜːrfəs/ /ˈsɜːfɪs/

معنی: بیرون، نما، سطح، تراز، رویه، سطحی، تسطیح کردن، بالا آمدن، جلا دادن
معانی دیگر: رو، برونه، پوسته، بالایه، پوشش، (جسم هندسی و غیره) وجه، ظاهر، چهر، رخ، سیما، پهنه، وابسته به سطح، کم ژرفا، ظاهری، صوری، وابسته به سطح آب، روآبی، زمینی دریایی (در برابر: هوایی یا زیرآبی)، رو آمدن یا آوردن، به سطح آوردن یا آمدن، بالا (یا بیرون) دادن، آشکار شدن، پوشاندن، روکش کردن، (با آسفالت و غیره) فرش کردن، روسازی یا روکاری کردن، رجوع شود به: airfoil، بالاامدن به سطح اب

بررسی کلمه surface

اسم ( noun )
(1) تعریف: the exterior boundary of something.
مترادف: face, outside
متضاد: interior
مشابه: exterior, side

- The submarine finally rose above the surface of the water.
[ترجمه ترگمان] سرانجام زیردریایی از سطح آب بالا آمد
[ترجمه گوگل] زیردریایی در نهایت روی سطح آب افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the topmost layer of something.
متضاد: center, inside

- The surface of the road needs repair.
[ترجمه امین] سطح جاده نیاز دارد به تعمیر کردن
|
[ترجمه ترگمان] سطح جاده نیازمند تعمیر است
[ترجمه گوگل] سطح جاده نیاز به تعمیر دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a flat area.

- All the kitchen surfaces need cleaning.
...

واژه surface در جمله های نمونه

1. surface forces
نیروهای زمینی دریایی

2. surface friendship
دوستی ظاهری

3. surface mail is cheaper than airmail
پست زمینی دریایی از پست هوایی ارزانتر است.

4. surface transportation
حمل و نقل زمینی دریایی

5. surface vessels
ناوهای روآبی

6. surface mail
پست زمینی و دریایی (در برابر: پست هوایی)

7. a surface mine
کان کم ژرفا،معدن سطحی

8. nodal surface
سطح گرهی

9. the surface of the earth is uneven
پوسته‌ی زمین ناهموار است.

10. the surface of the society seems calm
ظاهر جامعه آرام به نظر می‌رسد.

11. the surface of the table is unequal
سطح میز صاف نیست.

12. to surface a road
جاده را (مثلا با اسفالت) روکش کردن

13. water surface
سطح آب

14. isobaric surface
سطح همفشار

15. a flat surface ...

مترادف surface

بیرون (اسم)
similitude , surface
نما (اسم)
face , view , facing , index , air , front , exponent , visage , surface , hue , diagram , superficies
سطح (اسم)
face , level , area , plane , external , surface , superficies
تراز (اسم)
slight , level , balance , surface , flush , surface plate
رویه (اسم)
upper , tack , top , procedure , facing , cover , surface , method , scheme , metier , comportment , vamp , praxis , tenor , instep , ism
سطحی (صفت)
surface , superficial , sketchy , skin-deep , planar , shallow
تسطیح کردن (فعل)
grade , surface , flatten
بالا آمدن (فعل)
rise , uprise , surface , go up , upheave
جلا دادن (فعل)
surface , polish , varnish , burnish , furbish , japan

معنی عبارات مرتبط با surface به فارسی

(شیمی) فعال در سطح، روکنشی
پست زمینی و دریایی (در برابر: پست هوایی)
صدای خش خش سوزن گرامافون بر صفحه
تراز، تراز فلزی یا اهنی
(دستور گشتاری) روساخت
(فیزیک - شیمی) روکشش، کشش سطحی، روتنش
(موشک و پرتابه) زمین به هوا، دریا به هوا، رویه به هوا
(موشک و پرتابه) زمین به زمین (یا دریا به زمین و غیره)، رویه به رویه
هوا به زمین،هوا به دریا (air-to-ground هم می‌نویسند)
(فیزیک) پهنه ی فرمی (نمایاندن سه بعدی ساختارهای الکترونیکی)
سطح چیزی مثل جاده را فرش کردن، اجرفرش کردن، سنگفرش کردن
سطح همفشار
(هندسه) زاویه ی خط دار، رویه ی توری، سطح خطدار، رویه ی خطدار
به ...

معنی surface در دیکشنری تخصصی

surface
[عمران و معماری] سطح - رویه - پوشش
[برق و الکترونیک] سطح
[مهندسی گاز] سطح ، رویه ، سطحی
[صنعت] رویه ، سطح ، ظاهر
[ریاضیات] سطح
[آمار] رویه , سطح
[آب و خاک] سطح
[برق و الکترونیک] موج آکوستیکی سطح
[برق و الکترونیک] موج اکوستیکی سطحی ، موج سطحی آکوستیکی موج آکوستیکی با بسامدهایی تا چندین گیگاهرتز ، که روی سطح صیقلی توری زیر ساخت پیزو الکتریک با سرعتی حرکت می کند که فقط در حدود 10 به توان منفی 5 برابر امواج الکترومغناطیسی است. بنابر این موج اکوستیکی سطحی دارای ویژگی حرکت آهسته ی صدا ایت در حالی که بسامد منبع آن ریز موج است. این اساس خطوط تاخیر . فیلترها ، پردازنده هی پالس و قطعات و مدارهای ریز موج دیگر است . زیرا ساختهای پیزو الکتریکی که اغلب به کار می روند . ازجنس بیسموت اکسید رژمانیم ( Bi12 GeO20 ) نیوبیت لیتیم ( LiN bO 3 ) یا کوارتز است .
[برق و الکترونیک] فیلتر موج آکوستیکی سطحی فیلتر تشکیل شده از زیر ساخت پیزو الکتریک با سطح صیقلی که امواج آکوستیکی سطحی می توانند در امتداد آن منتشر سوند. تراگردانهای فلزی ورودی و خروجی در دو انتهای مخالف سطح فعال زیر ساخت قرار داده می شوند .
[نساجی] سطح فعال
[عمران و معماری] ماده فعال سطحی
[نساجی] ماده دارای فعالیت سطحی - ماده سطح فعال
[پلیمر] عامل فعال کننده سطح
[شیمی] مواد ...

معنی کلمه surface به انگلیسی

surface
• exterior or upper boundary of a thing, external part or layer; outward appearance
• provide with a surface; make smooth or even; appear on the surface, rise up to the surface; appear
• of or pertaining to a surface, external; superficial
• the surface of something is the top part of it or the outside of it.
• the surface of a situation is what can be seen easily rather than what is not immediately obvious.
• if someone or something under water surfaces, they come up to the surface of the water.
• when a piece of news or information surfaces, it becomes known and people start talking about it.
• to scratch the surface: see surface.
surface structure
• analysis of a sentence by its structure without considering previous circumstances
surface to air
• surface-to-air missiles are fired from the ground or sea at aircraft or at other missiles, rather than at targets that are on the ground or in the sea.
surface to air missile
• missile launched from the ground and directed to destroy an airborne target, sam
surface to surface
• surface-to-surface missiles are fired from the ground or sea at targets that are on the ground or in the sea.
surface to surface missile
• ssm, missile that is launched from ground level and is intended to strike a target that is also located on the ground
surface water
• water source located above the surface of the ground
surface wind
• breeze on the surface, wind on the surface
surface wound
• superficial wound, wound which is not severe
below the surface
...

surface را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یلدا
تو جمله من به مهنی (سطح یا مکانی ) اومده
kimiya.A
لایه رویین جسمی
فارسی را پاس بداریم.
سطح زمین
Surface rental
اجاره زمین، حق الارض
Fateme
سطح. متضادlow
helena
قشر
قشر سلول => در پزشکی
MHF
...Since the App store surfaced 10 years ago
هنگامی که app store، ده سال پیش ظهور کرد...

ظهور کردن
Mh Godarzi
فصل مشترک
هما
On the surface
به ظاهر، ظاهراً
علی ولی زاده
(به عنوان فعل:) پوشاندن، دربرگرفتن.
مثل:
... when the virus first surfaced in China ...
که می تواند این طور ترجمه شود:
...زمانی که در ابتدا ویروس چین را دربرگرفت...
سمانه سادات
خوب جلوه دادن
مرجان میری لواسانی
به منصه ی ظهورر رسیدن
مرجان میری لواسانی
به منصه ی ظهور رسیدن
Sunflower
مربوط به سطح (زمین - آب ...)
الناز
روبه رو شدن
مواجه شدن
Farhood
بیرون آمدن، درز پیدا کردن به بیرون (اطلاعات اخبار معمولا سری و ...)

The recordings that surfaced of Mohammad Javad Zarif, including a blunt appraisal of the country’s internal power struggles
Associated Oress@

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی surface

کلمه : surface
املای فارسی : سرفیس
اشتباه تایپی : سعقبشزث
عکس surface : در گوگل

آیا معنی surface مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )