برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1625 100 1
شبکه مترجمین ایران

surf

/ˈsɜːrf/ /sɜːf/

معنی: خیزاب دریاکنار
معانی دیگر: موج غلتان (بر روی ساحل یا آبسنگ یا صخره های آبگیر)، خیزاب، گولاک، آبخیز، آبکوهه، غلتاب، کف یا آبفشان ناشی از موج غلتان

بررسی کلمه surf

اسم ( noun )
(1) تعریف: ocean waves that break on the shore or other land barriers.

(2) تعریف: the foam and spray produced by breaking waves.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: surfs, surfing, surfed
مشتقات: surflike (adj.)
• : تعریف: to ride on the waves of the sea with a surfboard.

واژه surf در جمله های نمونه

1. I'mgoing to buy a surfboard and learn to surf.
[ترجمه Mahdi] من میروم یک تخته موج سواری بخرم و موج سواری یاد بگیرم
|
[ترجمه Mobina] من میروم تخته ی موج سواری بخرم و موج سواری یاد بگیرم
|
[ترجمه E.R] من میروم تا تخته موج سواری بخرم تا موج سواری یاد بگیرم
|
[ترجمه رها] من میروم یک تخته ی موج سواری بخرم و موج سواری یاد بگیرم|
[ترجمه ترگمان]دلم می‌خواهد یک surfboard بخرم و یاد بگیرم که به گشت و گذار بپردازم
[ترجمه گوگل]من برای خرید یک تخته موج سواری و یادگیری گشت و گذار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف surf

خیزاب دریاکنار (اسم)
surf

معنی عبارات مرتبط با surf به فارسی

(ماهیگیری با قلاب - در امواج دریای متلاطم) ماهیگیری کردن
(جانور شناسی) صدف خوراکی غلتابی (جنس های mactra و spisula)
مرغابی سیاه کرانه زی (رجوع شود به: scoter)
(عامیانه) غلتاب ماهی (انواع ماهی های کرانه زی سواحل غربی امریکای شمالی)
موج سواری، موج بازی
(جانور شناسی) مرغابی غلتاب (melanitta perspicillata - بومی شمال امریکای شمالی)
ورزش : موج سوارى بدون تخته

معنی surf در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] خیز آب ، موج شکن - به معنی جهت فعالیت موج در قسمت بین خط ساحلی و انتهای قسمتی که در معرض برخورد امواج است هم بکار می رود.

معنی کلمه surf به انگلیسی

surf
• waves; foam formed by waves
• ride on ocean waves using a specially designed board; navigate in the internet, move from site to site on the internet in order to find information or for entertainment; scan through the programs on television or radio stations
• the surf is the mass of white foam formed by waves as they fall on the shore.
surf board
• long board used for gliding on water
surf casting
• act of fishing from shore by casting the line into the waves
surf clam
• large edible clam
surf glider
• surfer, one who rides waves with the use of a surf board
channel surf
• (slang) channel-hop, change television channels quickly and repeatedly using a remote control looking for something interesting to watch

surf را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sogol
surfing in Internet هم به معنای جست وجوی در اینترنت است اینومیتونید در لیستتون اضافه کنید
چنور
موج سواری
نسرین عدالت
موج سواری
Nik
موج سواری
Set.h
موج سواری
ebi
[اینترنت و وب]

گشت ، گشت‌وگذار ، گشت‌زنی ، پرسه‌زنی ، زمان‌گذرانی(در) ، زمان سِپَرانی(در)
ebi
وب‌گردی ، اینترنت‌گردی
Sonii
به معني جست و جو هم ميشه
جعفرپور
جستجوی در اینترنت، موج سواری
narges
Surf the internet جستجو دراینترنت
.
الواتی
Negar
Surf the internet به معنی وب گردی هست اما surf به معنی موج سواری است
uh-huh🤔
Surf the net
DHP12
به معنی موج سواری کردن
مثال:I like surfing
من موج سواری کردن را دوست دارم.
Ali
موج سواری
Kiukushin
دریا کنار
Rooz
به معنی جستجو جو در اینترنت هست.
و در مکانهایی مثل دریا به آب خیز یا کناره دریا یا ساحل مفهوم میدهد.
Sara
Surf دو تا معنی داره اول اینکه موج سواری دوم هم سرچ توی اینترنت یا surf in a internet
..
Surf:موج سوهری
Surf in internet:جست و جو در اینترنت
Channel surfing:عوض کردن شبکه های تلویزیون
ایرزاد
surf
این واژه از نگر لفز(لفظ) و مینه ( معنی) همانند واژه ی پارسی سُر با پسوند کهن - اَف مثل : طَرَف: طَر- اَف ( طَر همان تَرا در پارسی = آن سوی) است ، در رایاتار( اینترنت) surf کردن یَنی( یعنی) روی داده ها سُریدن یا سُرخوردن که به فارسی امروز می توان : تارگَردی، تارگشت گفت.
از سویی همانند و شبیه واژه ی اَرَبی " صَرف" است به این مینه که وخت خود را در رایاتار صَرف کردن / گذاراندن که باید در این فِتاد( مورد) پژوهیده شود.
Asal
غرق شدن
ستایش عسکری فرد
موج سواری
...
به معنی پرسه زدن در اینترنت بدون هدف خاص
مثلا جستجو های الکی و ...
Gelareh
به معنی کف دریا..
اون کف ای که بر اثر موج کنار ساحل ایجاد میشه
Abolfazl Ehsani
دوستان با کمال احترام کسانی که گفتند موج سواری اشتباه گفتند!
موج سواری میشه surfing نه surf!
surf as a noun:
خیزاب کنار دریا - کفی که بر روی امواج دریایی ای که به سمت ساحل در حرکت هستند، ایجاد میشه
* wave: موج
surf as a verb:
موج سواری کردن - جستجو کردن (در اینترنت)
surfing: موج سواری - جستجو در اینترنت
surfer: موج سوار - کاربر اینترنت - وب گرد
surfboard: تخته موج سواری
wet suit: لباس موج سواری - لباس غواصی
surface: سطح آب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی surf

کلمه : surf
املای فارسی : سرف
اشتباه تایپی : سعقب
عکس surf : در گوگل

آیا معنی surf مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )