برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1394 100 1

superstitious

/ˌsuːpərˈstɪʃəs/ /ˌsuːpəˈstɪʃəs/

معنی: موهوم، خرافات پرست، خرافاتی، موهوم پرست
معانی دیگر: وابسته به خرافات، کژباورانه، خرافی

بررسی کلمه superstitious

صفت ( adjective )
مشتقات: superstitiously (adv.), superstitiousness (n.)
(1) تعریف: believing in or having superstitions.

- a superstitious person
[ترجمه نسترن] یک فرد خرافه پرست
|
[ترجمه ترگمان] یک آدم خرافاتی
[ترجمه گوگل] یک فرد خدادادی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of, resulting from, or of the nature of superstitions.

- superstitious anxieties
[ترجمه ترگمان] تشویش خرافی
[ترجمه گوگل] اضطراب خرافي
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: connected with or relating to superstitions.

- The idea that walking under a ladder brings bad luck is a superstitious myth.
[ترجمه ترگمان] این ا ...

واژه superstitious در جمله های نمونه

1. a superstitious old woman
یک پیر زن خرافاتی

2. my roommate was a disagreeable, superstitious young man who didn't get along with anyone
هم اتاقی من جوانی بدعنق و خرافاتی بود که با هیچ‌کس نمی‌ساخت.

3. It was a deeply superstitious country, where earthquakes were commonly believed to portend the end of dynasties.
[ترجمه ترگمان]این کشور یک کشور بسیار خرافی بود، جایی که معمولا اعتقاد بر آن بود که زمین‌لرزه‌ها به معنی پایان سلسله سلطنت است
[ترجمه گوگل]این یک کشور عمیقا روحانی بود، که عموما معتقد بودند که زمین لرزه ها به پایان رسیده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Jean was extremely superstitious and believed the colour green brought bad luck.
[ترجمه ترگمان]کریستف بی‌نهایت خرافاتی بود و معتقد بود که رنگ سبز بخت بد می‌آورد
[ترجمه گوگل]ژان بسیار خرافاتی بود و معتقد بود که رنگ سبز بدی را به ارمغان آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. 'I get very superstitious about things like that,' she said by way of explanation.
[ترجمه ترگمان]روت با لحنی حاکی از توضیح گفت: درباره این‌جور چیزها خیلی خرافاتی می‌شوم
[ترجمه گوگل]او ...

مترادف superstitious

موهوم (صفت)
imaginary , fictitious , delusive , superstitious
خرافات پرست (صفت)
partisan , fanatic , fanatical , superstitious
خرافاتی (صفت)
fanatic , fanatical , zealous , superstitious
موهوم پرست (صفت)
superstitious

معنی کلمه superstitious به انگلیسی

superstitious
• of or pertaining to superstition; believing in superstition, acting according to a belief in luck or magical forces
• people who are superstitious believe in things that are not real or possible, for example magic.

superstitious را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی superstitious
کلمه : superstitious
املای فارسی : سوپرستیتیوس
اشتباه تایپی : سعحثقسفهفهخعس
عکس superstitious : در گوگل

آیا معنی superstitious مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )