برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1570 100 1
شبکه مترجمین ایران

subset

/ˈsəbˌset/ /ˈsʌbset/

معنی: زیر مجموعه
معانی دیگر: (ریاضی) مجموعه ی فرعی، زیر دسته

بررسی کلمه subset

اسم ( noun )
• : تعریف: a mathematical set composed of elements contained within a given set.

واژه subset در جمله های نمونه

1. The idea is to gather data from a subset that reflects the most interesting characteristics of the larger population.
[ترجمه ترگمان]ایده جمع‌آوری داده‌ها از یک زیرمجموعه است که جالب‌ترین ویژگی‌های جمعیت بزرگ‌تر را منعکس می‌کند
[ترجمه گوگل]ایده این است که جمع آوری داده ها از زیر مجموعه ای که منعکس کننده جالب ترین ویژگی های جمعیت بزرگتر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The solid outline encloses the subset of the array that we were able to characterize fully.
[ترجمه ترگمان]طرح کلی جامد زیرمجموعه ردیفی است که ما قادر به توصیف کامل آن هستیم
[ترجمه گوگل]مفهوم جامد زیر مجموعه ای از آرایه را که ما قادر به توصیف کامل آن بود، محصور می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. FIG. 1 Lymphocytes in each subset disappear at differing rates from the periphery.
[ترجمه ترگمان]شکل ۱ Lymphocytes در هر زیر مجموعه با نرخ‌های متفاوت از محیط ناپدید می‌شوند
[ترجمه گوگل]شکل 1 لنفوسیت ها در هر زیرمجموعه با نرخ های متفاوت از حاشیه ناپدید می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Now what about the subset which represents the true propositions of our fo ...

مترادف subset

زیر مجموعه (اسم)
proper subset , subset

معنی عبارات مرتبط با subset به فارسی

زیرمجموعه عددی
(ریاضی) زیر مجموعه ی سره، زیر مجموعه، سره

معنی subset در دیکشنری تخصصی

subset
[شیمی] زیرمجموعه
[کامپیوتر] زیر مجموعه .
[برق و الکترونیک] زیردستگاه تجهیزات تلفنی یا اشتراک دیگری که به سیستم مخابراتی متصل می شود.
[زمین شناسی] زیر مجموعه
[نساجی] زیر مجموعه
[ریاضیات] زیرمجموعه
[آمار] زیر مجموعه
[ریاضیات] زیرمجموعه ی تعریف شده به وسیله ی
[ریاضیات] زیرمجموعه ی آفینی همنهشت
[ریاضیات] زیرمجموعه ی بسته
[ریاضیات] زیرمجموعه ی کامل، بخش کامل
[ریاضیات] زیرمجموعه ی محدب، بخش کوژ، زیرمجموعه ی کوژ
[ریاضیات] زیرمجموعه ی متراکم، زیرمجموعه ی چگال
[ریاضیات] زیرمجموعه ی تهی
[ریاضیات] زیرمجموعه ی همه جا چگال
[ریاضیات] زیرمجموعه ی همه جا چگال، بخش همه جا چگال
[ریاضیات] بخش مجزا
[ریاضیات] زیرمجموعه ی بازه

معنی کلمه subset به انگلیسی

subset
• set whose components are contained within another set

subset را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی بهروزنژاد
زیر مجموعه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی subset

کلمه : subset
املای فارسی : سوبست
اشتباه تایپی : سعذسثف
عکس subset : در گوگل

آیا معنی subset مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )