برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1617 100 1
شبکه مترجمین ایران

subsequence


معنی: توالی، زیردنباله
معانی دیگر: ثانوی یا بعدی بودن، وابسته به پیامد یا نتیجه بودن، رویداد یا متعاقب، پس رویداد، پیامد، تاخیر

واژه subsequence در جمله های نمونه

1. The subsequence shown in management network terminal of Ministry of Commerce is taken as the criterion.
[ترجمه ترگمان]subsequence نشان‌داده‌شده در پایانه شبکه مدیریت وزارت بازرگانی به عنوان معیار تلقی می‌شود
[ترجمه گوگل]بعدا نشان داده شده در ترمینال مدیریت شبکه وزارت بازرگانی به عنوان معیار مورد استفاده قرار می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. By calculating the longest common subsequence, finally, similarity searching in time-series data sets is realized.
[ترجمه ترگمان]با محاسبه طولانی‌ترین subsequence رایج در نهایت، جستجوی شباهت در مجموعه داده‌های سری زمانی تحقق می‌یابد
[ترجمه گوگل]با محاسبه طولانی ترین پسوند مشترک، در نهایت، جستجوی شباهت در مجموعه داده های سری متوجه می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. According to the logical subsequence, it includes three parts: value orientation, aim orientation and method orientation.
[ترجمه ترگمان]با توجه به the منطقی، شامل سه بخش است: جهت گیری ارزش، جهت گیری هدف و جهت گیری روش
[ترجمه گوگل]با توجه به دنباله منطقی، شامل سه جهت گیری ارزش، جهت گیری هدف و روش جهت گیری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف subsequence

توالی (اسم)
progression , suit , sequence , track , succession , consecution , subsequence
زیردنباله (اسم)
subsequence

معنی subsequence در دیکشنری تخصصی

subsequence را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی subsequence

کلمه : subsequence
املای فارسی : سوبسقونک
اشتباه تایپی : سعذسثضعثدزث
عکس subsequence : در گوگل

آیا معنی subsequence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )