برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1619 100 1
شبکه مترجمین ایران

struggling

واژه struggling در جمله های نمونه

1. struggling against poverty
پیکار کردن بر ضد فقر

2. they are struggling to find a solution
آنها تلاش می‌کنند که راه حلی بیابند.

3. they were struggling to raise their miserable incomes
آنها تلاش می‌کردند که درآمدهای ناچیز خود را بالا ببرند.

4. they were struggling under the yoke of colonialism
آنان در زیر یوغ استعمار دست و پا می‌زدند.

5. She's struggling to bring up a family alone.
[ترجمه فرشته] اون تلاش میکنه تا به تنهایی یک خانواده را اداره کنه
|
[ترجمه ترگمان]اون داره تلاش می کنه یه خانواده رو تنها بیاره
[ترجمه گوگل]او در تلاش است تا یک خانواده را به تنهایی پرورش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The company is highly leveraged and struggling with interest payments.
[ترجمه ترگمان]شرکت بسیار اهرمی است و با پرداخت بهره در حال مبارزه است
[ترجمه گوگل]این شرکت بسیار قدرتمند و با پرداخت سود بهره می برد
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه struggling به انگلیسی

struggling
• involved in a struggle to overcome, contending, striving

struggling را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ali ghasemi
تلاشو کوشش
سعید صفاری مقدم
دست و پنجه نرم کردن (با کاری، وضعیتی،...)
سید
ناموفق اما در حال دست و پنجه نرم کردن برای رسیدن به موفقیت
emadi
درآمدی کم تر از هزینه های اولیه زندگی
Fatemeh Sk
دست و پا زدن
زهره
تقلا کردن، کشمکش
علی ماشا اله زاده
مشکل دار، گرفتار
در حال تقلا (برای حل مشکل خود)
struggling Americans آمریکایی های گرفتار(مشکل دار)
محمد حاتمی نژاد
دست پنجه نرم کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی struggling مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )