برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1428 100 1

streamline

/ˈstriːmˌlaɪn/ /ˈstriːmlaɪn/

معنی: ساده کردن، سادهو موثر کردن
معانی دیگر: (به ویژه از نظر کاهش مقاومت هوا) هوا لغزی، آب لغزی، (بدنه ی هواپیما یا اتومبیل و غیره) هوا لغز کردن، آب لغز کردن، پر بازده کردن، برکارایی افزودن، کارآمد ساختن، (جوی یا آبراه) دیواره ی مسیر، خط سیلان، درمورد اتومبیل و غیره دارای شکلی که مقاومت هوارا در مقابل ان کم کند

بررسی کلمه streamline

اسم ( noun )
(1) تعریف: a smooth, even shape that offers the least possible resistance to currents or movement.

(2) تعریف: the path of one particle in a fluid flowing steadily and smoothly past an object.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: streamlines, streamlining, streamlined
(1) تعریف: to make or alter so as to offer minimum resistance to currents or movement.

(2) تعریف: to alter so as to make simpler or more efficient, compact, or up-to-date.

- We streamlined our filing system.
[ترجمه ترگمان] ما به سیستم بایگانی وارد شدیم
[ترجمه گوگل] ما سیستم پرونده ما را ساده کرده ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه streamline در جمله های نمونه

1. the streamline of a fish
آب لغزی یک ماهی

2. we must streamline our production procedures
بایستی روال تولیدی خود را موثرتر کنیم.

3. Can you streamline this kind of airship?
[ترجمه ترگمان]آیا شما می‌توانید از این نوع سفینه استفاده کنید؟
[ترجمه گوگل]آیا می توانید این نوع بالون را بهینه سازی کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They're making efforts to streamline their normally cumbersome bureaucracy.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها تلاش‌هایی را برای ساده کردن تشریفات اداری و دشوار خود انجام می‌دهند
[ترجمه گوگل]آنها تلاش می کنند تا بوروکراسی معمول خود را سخت گیر کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They tried to streamline the main panel of TV.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها سعی کردند که بخش اصلی تلویزیون را ساده کنند
[ترجمه گوگل]آنها سعی کردند جریان اصلی تلویزیون را ساده کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We must streamline our production proce ...

مترادف streamline

ساده کردن (فعل)
reduce , simplify , prune , vulgarize , streamline
سادهو موثر کردن (فعل)
streamline

معنی عبارات مرتبط با streamline به فارسی

بدنه اتومبیل یاهواپیماکه، تیزی شکل خودکمترباجریان هوامقاومت کند
رجوع شود به: laminar flow

معنی streamline در دیکشنری تخصصی

streamline
[عمران و معماری] خط جریان
[زمین شناسی] خط جریان
[ریاضیات] خط روان، خط سیلان، خط جریان
[پلیمر] خط جریان
[عمران و معماری] جسم خط جریانی
[عمران و معماری] جریان آرام - جریان یکنواخت - جریان خطی
[زمین شناسی] جریان آرام -جریان یکنواخت-جریان خطی
[عمران و معماری] خط منظم جریان

معنی کلمه streamline به انگلیسی

streamline
• path along which a fluid flows; direction in which a particle flows (i.e. in a fluid); aerodynamic shape
• design or build in a form which offers minimum resistance to a current of air or fluid; make more efficient, organize, simplify
• to streamline a vehicle or object means to improve its shape so that it moves more quickly and efficiently.
• to streamline an organization or process means to make it more efficient by removing parts of it that are considered to be unnecessary.
• see also streamlined.

streamline را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خشایار نوروزی
فرم یا شکل وسیله را بگونه ای آیرودینامیکی کردن که اصطکاک کمتری در برابر جریان گذرا پدید آورد
سعید ترابی
ساده و موثر کردن
موسوی
روان سازی
پروین
تسهیل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی streamline
کلمه : streamline
املای فارسی : ستریملین
اشتباه تایپی : سفقثشئمهدث
عکس streamline : در گوگل

آیا معنی streamline مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )