برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1434 100 1

stopper

/ˈstɑːpər/ /ˈstɒpə/

معنی: مسدود کننده، چوب پنبه، جلوگیری کننده، توپی، سربطری، با چوب پنبه بستن، با دریچه بستن، مسدود کردن
معانی دیگر: درنگ آور، متوقف کننده، بازایستان، ایستاگر، درپوش، بندآور، تشتک، سوراخ بند، در بطری، رجوع شود به: plug

بررسی کلمه stopper

اسم ( noun )
• : تعریف: a device that blocks an opening, esp. to prevent leakage of liquid; plug.
مشابه: plug, stop, tap
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stoppers, stoppering, stoppered
مشتقات: stopperless (adj.)
• : تعریف: to block or plug with a stopper.
مشابه: occlude, plug

واژه stopper در جمله های نمونه

1. She lifted the stopper from the carafe.
[ترجمه ترگمان]She را برداشت
[ترجمه گوگل]او را از قصاص برداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She tried to stopper her nostrils against it and control any signs of shuddering.
[ترجمه ترگمان]سعی کرد سوراخ‌های بینی‌اش را در برابر آن باز کند و هر علامتی از لرزیدن را کنترل کند
[ترجمه گوگل]او سعی کرد جلوی بینی خود را در برابر آن بگیرد و هر گونه نشانه ای از خشم را کنترل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The stopper was missing and the brandy had trickled out to soak into the sisal matting which covered the floor.
[ترجمه ترگمان]بطری را از دست داده بود و برندی از آن بیرون رفته بود تا به روی حصیری که کف اتاق را پوشانده بود فرو رود
[ترجمه گوگل]پروژکتور گم شده بود و براندی برای خیساندن به ماتیس سیزال که کف را پوشانده بود خفه شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. In San Francisco, lilacs are a sure-fire conversation stopper.
[ترجمه ترگمان]در سان‌فرانسیسکو، یاس یک مکالمه آتش روشن با آتش است
[ترجمه گوگل ...

مترادف stopper

مسدود کننده (اسم)
choker , stopper
چوب پنبه (اسم)
stopper , cork
جلوگیری کننده (اسم)
stopper , inhibitor , suppressor
توپی (اسم)
plug , stopper , spile , spigot
سربطری (اسم)
plug , stopper
با چوب پنبه بستن (فعل)
stopper
با دریچه بستن (فعل)
stopper
مسدود کردن (فعل)
close , bar , clog , choke , shut , block , barricade , shut off , caulk , blank out , jam , calk , stopper , foreclose , scotch , head back , mure , obstruct , obturate , occlude , oppilate , portcullis , stopple

معنی عبارات مرتبط با stopper به فارسی

علوم هوایى : خصوصیتى در طراحى یک ساختمان
سر بطری پهن چون سر بطری ابجوی
گلوله بلوری شیشه لیموناد

معنی stopper در دیکشنری تخصصی

stopper
[شیمی] درپوش
[عمران و معماری] توپی - درپوش
[فوتبال] جلوگیری کننده
[معدن] پایه تلسکوپی (چالزنی)
[برق و الکترونیک] کانال بند حلقه ای از ماده ی نیم رسانای نوع مخالف که به منظور ایجاد جدایی الکتریکی و جلوگیری از تشکیل عناصر پارازیتی در اطراف ترانزیستورهای یک مدار مجتمع نفوذ داده می شود.
[شیمی] درپوش لاستیکی

معنی کلمه stopper به انگلیسی

stopper
• person or thing that stops; device which closes an opening, plug, cork
• a stopper is a piece of glass, plastic, or cork that fits into the top of a bottle or jar.

stopper را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
[فوتبال] ستاپر، جلوگیری کننده (معادل دفاع وسط)
Arya
Vial stopper
درپوش ویالهای دارویی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stopper
کلمه : stopper
املای فارسی : استاپر
اشتباه تایپی : سفخححثق
عکس stopper : در گوگل

آیا معنی stopper مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )