برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1648 100 1
شبکه مترجمین ایران

stint

/ˈstɪnt/ /stɪnt/

معنی: مضایقه کردن، محدود کردن، کم دادن، از روی لئامت دادن، بقناعت واداشتن
معانی دیگر: وظیفه ی محوله، کار، تکلیف، زمان اجرای کار، طول کار، دوران (کار)، (دوران) خدمت، کرانبند کردن، در مضیقه گذاشتن، حصه ی کم دادن، دریغ داشتن، کم گذاشتن، صرفه جویی کردن، محدودیت، حد، کرانبندی، (نادر) سهم محدود، (جانورشناسی) یلوه ی کوچک (calidris minuta)

بررسی کلمه stint

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stints, stinting, stinted
• : تعریف: to restrict to a certain number or amount, often stingily.
مشابه: scant, scrimp
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to refrain from spending; to be sparing or frugal.
متضاد: glut
مشابه: retrench, scrape, scrimp, spare

- They stinted for years hoping to save enough for their children's education.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها سال‌ها وقت خود را از دست داده بودند تا بتوانند به اندازه کافی برای آموزش کودکانشان صرفه‌جویی کنند
[ترجمه گوگل] آنها برای سالها امیدوار بودند که برای تحصیلات فرزندانشان به اندازه کافی ذخیره شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- With respect to our birthday parties, our mother never stinted.
[ترجمه ترگمان] ، با احترام به مهمونی تولد ما مادرمون هیچ وقت آب
[ترجمه گوگل] با توجه به جشن های تولد ما، مادر ما هرگز سرخ شده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: stinter (n.)
(1) تعریف: a set or fixed amount of work or a duty to be performed within a specific period of time.
...

واژه stint در جمله های نمونه

1. without stint
بی مضایقه

2. a two-year stint as a newspaper reporter
خدمت دو ساله به عنوان گزارشگر روزنامه

3. he performed his stint satisfactorily
کارهای محوله‌ی خودش را خوب انجام داد.

4. they will have to stint themselves for months to buy a bicycle
برای خریدن یک دوچرخه مجبور خواهند بود ماه‌ها صرفه‌جویی کنند.

5. america helped her allies without stint
امریکا بدون مضایقه به متحدان خود کمک کرد.

6. Don't stint on time to make a plan.
[ترجمه ترگمان]به وقتش استفاده نکن تا نقشه بکشی
[ترجمه گوگل]برای رسیدن به یک برنامه، وقت نگذارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He did a two - year stint in the army when he left school.
[ترجمه ترگمان]وقتی مدرسه را ترک کرد دو سال در ارتش خدمت کرد
[ترجمه گوگل]او مدرسه ای را ترک کرد که دو سال در ارتش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Mark did a two-year stint in the army.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف stint

مضایقه کردن (فعل)
scrimp , begrudge , skimp , stint , scant
محدود کردن (فعل)
curb , demarcate , border , bound , limit , fix , narrow , terminate , determine , define , dam , stint , restrict , confine , delimit , circumscribe , compass , gag , straiten , cramp , delimitate , impale
کم دادن (فعل)
skimp , stint , scant , short-change
از روی لئامت دادن (فعل)
stint
بقناعت واداشتن (فعل)
stint

معنی کلمه stint به انگلیسی

stint
• fixed amount of work; period of time; limitation, restriction
• restrict, limit, economize, skimp; be frugal
• a stint is a period of time spent doing a particular job or activity; an informal word.

stint را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیررضا
دوره خدمت
Farhood
سهم محدود،
وظیفه ی محوله

some centrist Democrats have mistrusted him ever since he followed a stint as a Middle East peace negotiator in the Clinton administration by co-writing a 2001 essay in which he broke from a Washington consensus
NEW YORK TIMES@

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی stint

کلمه : stint
املای فارسی : ستینت
اشتباه تایپی : سفهدف
عکس stint : در گوگل

آیا معنی stint مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )