برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1397 100 1

still

/ˈstɪl/ /stɪl/

معنی: خاموشی، سکوت، دستگاه تقطیر، راکد، خاموش، بی حرکت، ساکن، ساکت، ارام، ساکت کردن، عرق گرفتناز، ارام کردن، هنوز هم معذلک، هنوز، باز هم، همیشه
معانی دیگر: آرام، بی صدا، خموش، صامت، ناجنبا، بی تکان، بی تحرک، پر آرامش، بی تلاطم، ملایم، (هوا) بی باد، خموشی، بی صدایی، باز، با این وجود، با این حال، با وجود این، ولی باز، - تر، بیشتر، درازتر (و غیره)، آرام کردن یا شدن، خموش کردن، آرامش بخشیدن، آسوده کردن، (شراب) بی گاز، بی جوش، بی کف، عکس (گرفته شده از فیلم سینمایی)، پوستر، بی حرکت کردن یا شدن، ناجنبا کردن یا شدن، باز ایستادن، باز ایستاندن، انبیق، دستگاه چکانش، چکانشگر، خاموش شدن

بررسی کلمه still

صفت ( adjective )
حالات: stiller, stillest
(1) تعریف: not moving; stationary.
مترادف: static, stationary
متضاد: ambulant, moving
مشابه: calm, immobile, impassive, inert, motionless, quiet, standing, stock-still, stopped, stuck, unmoving

(2) تعریف: making or having no sound; silent.
مترادف: noiseless, silent, soundless
متضاد: noisy
مشابه: dumb, mum, mute, quiet

(3) تعریف: muted in sound; quiet; hushed.
مترادف: quiet
متضاد: noisy
مشابه: dim, faint, hushed, low, murmuring, mute, muted, soft, subdued, whispered

(4) تعریف: free of disturbance or turbulence; calm.
مترادف: calm, placid, sedate, tranquil
متضاد: turbulent, windy
مشابه: composed, limpid, pacific, peaceful, quiet, serene, smooth, unruffled, untroubled

- a still lake
[ترجمه saba4446] یک دریاچه آرام - یک دریاچه ساکن|
[ترجمه ترگمان] دریاچه هنوز هم وجود داشت
[ترجمه گوگل] یک دریاچه هنوز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه still در جمله های نمونه

1. still and all he is your father!
هر چه باشد پدرت است‌!

2. still and all
(عامیانه) با این وجود،هر چه که باشد

3. still waters run deep
سکوت علامت عمق (یا عقل) است،آب‌های ساکن ژرف هستند

4. a still day in may
روزی بی باد در ماه مه

5. he still can't tell his right hand from the left
او هنوز دست راست و چپ خود را نمی‌شناسد.

6. he still hugs his belief in ghosts
او هنوز هم اعتقاد خود به ارواح را ول نکرده است.

7. he still lives off his father
هنوز پدرش خرجی او را می‌دهد.

8. he still speaks english poorly
هنوز هم انگلیسی بد حرف می‌زند.

9. hessam still wets his bed occasionally
حسام هنوز گاهگاهی رختخواب خود را خیس می‌کند.

10. i still don't know who ranks who in this office
هنوز نمی‌دانم در این اداره چه کسی مافوق است.

11. i still have a little money left
هنوز هم کمی پول دارم.

12. i still have several lots of paper to correct
هنوز چندین دسته انشا مانده است که باید تصحیح کنم.

13. i still rememb ...

مترادف still

خاموشی (اسم)
still , blackout , silence , extinction , quiescence , reticence , mum , quiescency , taciturnity
سکوت (اسم)
pause , calm , still , silence , reticence , mum , quietism , reticency , taciturnity
دستگاه تقطیر (اسم)
still , distiller
راکد (صفت)
still , resting , dull , inert , static , immovable , stagnant
خاموش (صفت)
off , quiet , silent , still , extinct , whist , tacit , tight-lipped , tight-mouthed , extinguished , wordless , taciturn , uncommunicative , quiescent , soundless , relaxed
بی حرکت (صفت)
still , vapid , frozen , otiose , static , stationary , motionless , immobile , unmoved , moveless , stabile
ساکن (صفت)
calm , quiet , still , stilly , resting , inert , static , stationary , motionless , quiescent , irenic , waveless
ساکت (صفت)
calm , acquiescent , quiet , silent , mute , soothed , imperturbable , still , stilly , dormant , noiseless , reticent , serene , soundless , soft-spoken
ارام (صفت)
calm , quiet , silent , imperturbable , moderate , gentle , still , stilly , appeasable , peaceful , placid , tranquil , whist , bland , placable , composed , self-composed , daft , sedate , serene , staid , taciturn , irenic , pacific , peaceable , self-possessed , unruffled , waveless
ساکت کردن (فعل)
conciliate , calm , appease , soothe , quiet , still , silence , pacify , quieten , shush , talk down
عرق گرفتناز (فعل)
still , distil , distill
ارام کردن (فعل)
assuage , acquiesce , conciliate , calm , appease , soothe , quiet , gentle , still , cool , allay , alleviate , solace , silence , pacify , smooth , becalm , lull , mollify , placate , quieten
هنوز هم معذلک (قید)
still
هنوز (قید)
still , yet , nevertheless , however , as yet
باز هم (قید)
again , still , yet
همیشه (قید)
ay , aye , evermore , still , always , ever

معنی عبارات مرتبط با still به فارسی

اعلام آتش سوزی از طریق تلفن (یا هر وسیله ی دیگر بجز سوت خطر یا آژیر)
(عامیانه) با این وجود، هر چه که باشد
مرده زاییده شده، مرده بدنیاامده
ارام کردن، خاموش کردن، ساکت کردن
شکار از خفا، شکار بی سر و صدا (در برابر شکار با بوق و کرنا و سگ تازی)، ماهیگیری بطور قاچاق وغیر مجاز، بطور قاچاقی ماهیگیری کردن
نقاشی اشیای بی جان، lifes still درنقاشی تصاویراشیاء بی جان میوه وبطری وغیره
life still درنقاشی تصاویراشیاء بی جان میوه وبطری وغیره
چه رسد، تا چه رسد هنگامی که درجه کمتری مقصود باشد
سکوت علامت عمق (یا عقل) است، آب های ساکن ژرف هستند
دیگه بدتر
خاموش باش، ساکت باش
دستگاه تقطیر ویسکی
دستگاه تقطیر خورشیدی
کاملا بی حرکت، بی جنبش، بی حرکت ...

معنی still در دیکشنری تخصصی

still
[شیمی] دستگاه تقطیر
[سینما] عکس
[عمران و معماری] ساکن
[برق و الکترونیک] آرام ، بی جوش
[ریاضیات] ولی باز، باز هم، همچنان، ولی، باز
[سینما] دوربین عکاسی
[سینما] عکاس صحنه
[سینما] قاب ایستا / قاب ایستایی
[سینما] عکس ساکن
[سینما] کلید جهت ثابت نگهداشتن فیلم
[صنایع غذایی] اتوکلاو ثابت : به اتوکلاو غیر مداوم و بدون حرکت جهت سترون سازی بسته بندی مواد غذایی گفته می شود
[آب و خاک] مانداب،آب راکد
[آب و خاک] تراز آب ساکن
[شیمی] دستگاه تقطیر مولکولی
[سینما] عکس فیلم
[سینما] عکس تبلیغاتی

معنی کلمه still به انگلیسی

still
• silence, quiet; photograph; apparatus for distilling liquids; distillery
• calm; quiet, silence; make motionless; distill
• quiet; tranquil, calm; motionless
• without motion; as yet, even now; despite; but
• if a situation that existed previously still exists, it has continued and exists at the present time.
• if something that has not yet happened could still happen, it is possible that it will happen.
• you use still to emphasize that something remains the case or is true in spite of what you have just said.
• if you say that there is still an amount of something left, you are emphasizing that there is that amount left.
• you also use still when dismissing a problem or difficulty as not really worth worrying about.
• you can use still with `better' or `more' to indicate that something has even more of a quality than something else.
• if you stay still, you stay in the same position without moving.
• if something is still, there is no movement or activity there.
• a still is a photograph taken from a cinema film which is used for publicity purposes.
still breathing
• still alive, continues to respire
still effective
• still has power, still achieves good results
still fresh
• remains fresh, didn't lose its vitality
still in the dark
• still unsure about, still don't know about
still life
• still objects which are used as models in painting
• a still life is a painting or drawing of an arrangement of objects such as flowers or fruit.
still standing
• still existing, existing at or up to the present time
still valid
• still has strength, continues t ...

still را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahdi
بدون گاز
ميانه
هنوز
setare zohre
آرامش بخشيدن
Syed reza
Until now
محبوبه
در عین حال
na
تا حالا
Padide
Still water=بدون گاز
Rahil
ساده-معمولی-بدون گاز
فاطمه
ساکت وخاموش
نیکنام
بی طرف بی علاقه
سید یوسف
بعضی وقتها اشتباها به جای استایل(شکل وقیافه.ترکیب ریخت)هم نوشته میشود.
مثلا:

still trollin=قیافه شبیه غول وجن
سینا آناتما
باز هم ، هنوز ،
نیک
همچنان
سامان نصیری
با این حال
M
وقتی با نوشیدنی بیاید به معنی بدون گاز _ساده _معمولی است و در غیر این صورت بیشتر به معنی هنوز هستش

هم معنی =yet
میلاد علی پور
هم، نیز
aram
still water: راکد
آب راکد
میثم علیزاده
● به عنوان صفت: ساکن، بدون حرکت، بدون گاز(در مورد مایعات)
● به عنوان اسم: سکوت( در مورد شب)، دستگاه تقطیر، عکس و تصویر( که از فیلم گرفته شده باشد)
● به عنوان قید: هنوز، با این وجود
● به عنوان فعل! : باز ایستادن( از حرکت)، قطع شدن(صدا)، رفع شدن یا ضعیف شدن( شک و ترس)
Lee shin hye
هنوز
Matin
آرام، بی صدا
sportwoman
until now
یاس
هم چنان
آسو
راکد، بی تحرک
میلاد علی پور
اما، کماکان
aaa
به معنای {هنوز هم} میباشد
M.F
با این حال

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی still
کلمه : still
املای فارسی : استیل
اشتباه تایپی : سفهمم
عکس still : در گوگل

آیا معنی still مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )