برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

stern

/ˈstɜːrn/ /stɜːn/

معنی: عقب کشتی، پاشنه، کشتیدم، سخت گیر، سخت ومحکم، عبوس، عقب زدن
معانی دیگر: خشن، بی گذشت، بی خمش، غیرقابل انعطاف، مستبد، خمش ناپذیر، سختگیرانه، خشونت آمیز، بد عنق، بد خلق، (قیافه) در هم، اخمو، بد اخم، ترشرو، عقب کشتی (یا قایق)

بررسی کلمه stern

صفت ( adjective )
حالات: sterner, sternest
مشتقات: sternly (adj.), sternness (n.)
(1) تعریف: firm and uncompromising.
مترادف: firm, rigorous, severe, strict
متضاد: flexible, lenient, soft
مشابه: adamant, determined, dour, Draconian, exacting, grim, hard, imperious, inflexible, obdurate, overbearing, resolute, rigid, stiff, stringent, unbending, uncompromising, unyielding

- His father had a stern will, and no one could persuade him differently once his mind was made up.
[ترجمه ترگمان] پدرش اراده قوی داشت و هیچ‌کس نمی‌توانست او را به صورت دیگری متقاعد کند
[ترجمه گوگل] پدرش اراده ای سخت داشت و هیچ وقت نمی توانست او را به طور متفاوتی تحمل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Stern actions will have to be taken in the light of this crime.
[ترجمه ترگمان] اقدامات استرن باید در پرتو این جرم گرفته شود
[ترجمه گوگل] با توجه به این جنایت، اقدامات سمر باید انجام شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: grim or forbidding.
مترادف: austere, dour, forbidding, grim
متضاد: friendly, genial, gentle
مشابه: cold, gloomy, grave, hard, hardhearted, harsh, Spartan, stark, ...

واژه stern در جمله های نمونه

1. stern discipline
انضباط خمش ناپذیر

2. stern measures
اقدام خشونت آمیز

3. a stern answer
پاسخ سخت

4. a stern face
قیافه‌ی عبوس

5. a stern teacher
معلم سختگیر

6. the students' frolic was interrupted by the stern teacher
معلم عبوس به شلنگ تخته‌ی شاگردان پایان داد.

7. Even one minute's lateness would earn a stern rebuke.
[ترجمه فرهاد] حتی یک دقیقه تاخیر هم توبیخ سختی خواهد داشت
|
[ترجمه ترگمان]حتی یک دقیقه هم تاخیر داشت
[ترجمه گوگل]حتی یک دقایق یک دقیقه نیز یک انتقاد سفت می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Stern also studies and observes the behaviour of babies.
[ترجمه ترگمان]استرن هم مطالعه می‌کند و رفتار کودکان را مشاهده می‌کند
[ترجمه گوگل]استرن همچنین رفتار و رفتار نوزادان را بررسی می کند ...

مترادف stern

عقب کشتی (اسم)
afterdeck , stern
پاشنه (اسم)
stern , pivot , heel , talon , trigger , heelpiece
کشتیدم (اسم)
stern , poop
سخت گیر (صفت)
hard , difficult , astringent , strict , stern , demanding , intransigent , exacting , squeamish , severe , fastidious , hard and fast , hard-bitten , hard-handed , unrelenting , priggish
سخت ومحکم (صفت)
stern , cast-iron , hard and fast
عبوس (صفت)
moody , morose , sullen , stern , glum , sulky , grim , forbidding , ill-humored , cheerless , farouche , ill-humoured , ill-natured , saturnine , louring , surly
عقب زدن (فعل)
stern , withdraw , push back

معنی عبارات مرتبط با stern به فارسی

تعاقب کشتی فراری
(کشتی جنگی) توپ پاشنه، آتشبار عقب کشتی
(در قایق های روباز) فضای پاشنه
بطرف عقب کشتی
بطرف عقب کشتی
واپس روی کشتی
کشتی بخار دارای چرخ پره دار در پاشنه، کشتی رودخانه ای، پاروزن عقب کشتی، کشتی دارای پروانه درعقب

معنی کلمه stern به انگلیسی

stern
• family name; isaac stern (1920-2001), russian-born american violinist; otto stern (1888-1969) german-born american physicist, winner of the nobel prize in 1943
• rear section of a boat (nautical); back part of anything
• strict, uncompromising, firm; grim, harsh, austere
• a stern person is very serious and strict.
• the stern of a boat is the back part of it.
stern of a ship
• rear section of a ship
avraham stern
• avraham "yair" stern (1907-1942), founder of fighters for the freedom of israel
from stem to stern
• throughout, from one end to another
isaac stern
• (1920-2001) russian-born jewish american violinist
yair stern
• avraham stern (1907-1942), poet and founder of fighters for the freedom of israel (ffi) who was executed by the british in 1942

stern را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میترا
جدی، شدید
مانند stern warnings
علی ماشا اله زاده
سختگیر ، غیر منعطف
Farhood
The ship's name was picked out in bright gold letters along her stern
...اسمشُ با حروف طلایی درخشان عقب کشتی نوشته بودن
علی ماشا اله زاده
نگاه،صدا،...) شدید الحن
Journalists received a stern warning not to go anywhere near the battleship.
روزنامه نگاران یک اخطار شدیدالحن دریافت کردند که نروند جایی نزدیک کشتی جنگی
stern look/voiceصدای/نگاه شدیدالحن (مخالفت آمیز)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی stern

کلمه : stern
املای فارسی : سترن
اشتباه تایپی : سفثقد
عکس stern : در گوگل

آیا معنی stern مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )