برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1681 100 1
شبکه مترجمین ایران

steam

/ˈstiːm/ /stiːm/

معنی: بخار، بخار آب، دمه، بخاری، بخار دادن، بخار کردن
معانی دیگر: نیروی بخار، (در اصل) بخار، بخور، (عامیانه) انرژی، پویایی، قوت، رمق، پشتکار، (به ویژه روی شیشه ی پنجره و غیره) مه، (کار کننده توسط نیروی بخار) بخاری، - بخار، حامل بخار، بخار رسان، بخار بر، بخار بیرون دادن، بخار (از خود) صادر کردن، بخار تولید کردن، (بخار) متصاعد شدن یا کردن، (با: -up معمولا شیشه ی پنجره و غیره) مه گرفتن، تار شدن (با بخار آب)، با نیروی بخار حرکت کردن، (مجازی) با سرعت یا عزم حرکت کردن، (عامیانه - از خشم یا آزردگی و غیره) به جوش آمدن، بی تاب شدن، به خود پیچیدن، کلافه شدن، (با بخار) پختن، نرم کردن، پاک کردن، بخارپز کردن، کشتی بخاری (steamship هم می گویند)

بررسی کلمه steam

اسم ( noun )
عبارات: let off steam, blow off steam
(1) تعریف: water vapor, esp. that formed by boiling.

(2) تعریف: the white mist formed in the air when water vapor condenses, esp. by cooling.

(3) تعریف: any visible mist, as from a smokestack.

(4) تعریف: (informal) ability to do work; power.
مشابه: energy, power

- Do you have the steam to climb the hill?
[ترجمه ترگمان] آیا شما بخار برای بالا رفتن از تپه دارید؟
[ترجمه گوگل] آیا بخار برای صعود به تپه دارید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: steams, steaming, steamed
(1) تعریف: to release or produce steam.

(2) تعریف: to come to have a coating of condensed vapor (often fol. by up).

- The windows steam up in cold, humid weather.
[ترجمه ترگمان] پنجره‌ها در هوای سرد و مرطوب بخار می‌شوند
[ترجمه گوگل] پنجره ها در هوای سرد و مرطوب بخار می گیرند
[ترجمه شما] ترج ...

واژه steam در جمله های نمونه

1. steam can condense into water
هوا می‌تواند تقطیر و تبدیل به آب شود.

2. steam engine
ماشین بخار

3. steam has fogged the bathroom windows
پنجره‌های حمام بخار کرده است.

4. steam locomotive
لوکوموتیو بخاری

5. steam shoots out of the opening
بخار از دهانه فوران می‌کند.

6. steam up
1- بخار گرفته شدن،مه گرفتن 2- (عامیانه) برانگیختن،به شور یا خشم آوردن،به هیجان آوردن

7. a steam pipe
لوله‌ی بخار بر

8. full steam ahead!
با تمام نیرو به جلو!

9. living steam
بخار زنده

10. the steam is led out of the building through this pipe
با این لوله بخار به خارج ساختمان برده می‌شود.

11. to steam a carpet
فرش را با بخار شستن

12. a eucalyptus-leaf steam
بخور برگ اکالیپتوس

13. a special steam that renews felt and velvet
بخار ویژه‌ای که نمد و مخمل را احیا می‌کند

14. he lost steam near the end of the race
...

مترادف steam

بخار (اسم)
haze , vapor , gas , fume , brume , steam , reek
بخار آب (اسم)
steam
دمه (اسم)
vapor , vapour , steam
بخاری (صفت)
steam , gaseous
بخار دادن (فعل)
fume , steam , fumigate
بخار کردن (فعل)
steam , volatilize , gasify

معنی عبارات مرتبط با steam به فارسی

حمام بخار
کرجی بخار، کشتی بخار
دیگ بخار
ترمز بخاری
(موتورهای بخار) محفظه ی بخار
ماشین بخار، موتور بخار
نصب کننده وتعمیر کننده لوله های بخار، تعمیرکارلوله بخار
بخار دواتشه
بخار سنج
بخارزا، دیگ بخار
حرارت بخار (که با آن مثلا خانه را گرم می کنند)
ایجاد حرارت با بخار
اطوی برقی بخارزا، ماشین بخار لباس شویی، دستگاه بخار لباس شویی
راندن کشتی ها بوسیله بخار
جاده صاف کن، جاده کوب، غلتک
اتاق بخار، حمام بخار
...

معنی steam در دیکشنری تخصصی

steam
[شیمی] بخار آب
[مهندسی گاز] بخار ، بخارآب
[نساجی] بخار - بخار آب - اتوی بخار خانگی
[آب و خاک] بخار آب
[نساجی] دستگاه بخار تثبیت کننده رنگ در پارچه چاپ شده
[شیمی] حمام بخار
[صنایع غذایی] حمام بخار
[مهندسی گاز] دیگ بخار
[پلیمر] دیگ بخار
[مهندسی گاز] لوله مارپیچ بخار
[عمران و معماری] نگهداری با بخار - عمل آوردن با بخار - در بخار عمل آوردن
[مهندسی گاز] استوانه بخار ، سیلندربخار
[خودرو] روغن سیلندر بخار
[شیمی] تقطیر با بخار آب
[نفت] بخارران
[شیمی] ماشین بخار
[مهندسی گاز] ماشین بخار
[مهندسی گاز] بخاردمه کننده
[مهندسی گاز] بخار اشباع شده خشک
[نساجی] بخار خشک
...

معنی کلمه steam به انگلیسی

steam
• water vapor; vapor, mist; energy (informal)
• expose to or treat with steam (especially in cooking); give off steam or vapor; rise in the form of steam; express anger, fume (informal)
• steam is the hot mist formed when water boils.
• steam vehicles and machines are powered by steam.
• if something steams, it gives off steam.
• if you steam food, you cook it in steam rather than in water.
• if you let off steam, you get rid of your energy or anger by behaving noisily or violently; an informal expression.
• if a project runs out of steam, it slowly stops working or being efficient, because the people involved feel discouraged or have lost interest; an informal expression.
• if you are steamed up about something, you are very annoyed about it; an informal expression.
• when glass steams up, it becomes covered with steam or mist.
steam ahead
• go forward at full throttle, go forward at full speed
steam boat
• small steamship, boat driven by steam power
steam boiler
• device used to boil water into steam
steam engine
• engine using pressurized steam to supply mechanical energy
steam iron
• iron that gets out wrinkles by using steam
• a steam iron is an electric iron that produces steam from water that you put into it, which makes it easier to get the creases out of your clothes.
steam mill
• grindstones that are operated by steam power, mill that is mechanically operated
steam propelled
• operated by the pressure of steam
steam room
• heated room filled with steam to cause sweating
steam sh ...

steam را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد خورانی
جوشاندن
هاجر کیقبادی
بخار پز کردن غذا
ونوس
انرژی. رمق. قوت
محمدرضا صفرپور
بخور پز
fatemeh
بخار کردن
علیرضا
Just letting off a bit of steam
یعنی فقط یه کم از کوره در رفتم
Dark Light
Stream : رود طبیعی کوچک (از river کوچکتر)
Steam : بخار
Smoke : دود (دخانیات)
Fume : دود (ناشی از یک عمل مثلا کارخانه)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی steam

کلمه : steam
املای فارسی : استیم
اشتباه تایپی : سفثشئ
عکس steam : در گوگل

آیا معنی steam مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )