برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1723 100 1
شبکه مترجمین ایران

starring


خیره، زننده، برجسته

واژه starring در جمله های نمونه

1. No one has yet been chosen for the starring role .
[ترجمه ترگمان]تاکنون هیچ‌کس برای نقش بازی انتخاب نشده است
[ترجمه گوگل]هیچکدام برای نقش بازیگران انتخاب نشده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. DiCaprio became all the rage after starring in the film 'Titanic'.
[ترجمه sdh] دی کاپریو بعد از باری در فیلم تایتانیک خیلی محبوب شد.
|
[ترجمه ترگمان]\"دی‌کاپریو\" پس از بازی در فیلم تایتانیک، خشم خود را از دست داد
[ترجمه گوگل]دی کاپریو پس از بازی در فیلم �تایتانیک�، همه ی خشمگین شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He's just landed a starring role in Spielberg's next movie.
[ترجمه ترگمان]او در فیلم بعدی Spielberg نقش بازی کرد
[ترجمه گوگل]او فقط نقش مهمی در فیلم بعدی اسپیلبرگ داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

starring را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Askari
هنرپیشه اصلی فیلم
Fateme
جذب کردن. خیره کردن
Donya
با هنرمندیه (مثلا با هنرمنیه فلان بازیگر توی فلان فیلم)
محمد جواد شمسایی
با شرکته فلان بازیگر _ بن هور با شرکت چالتنستون
Ayris Kianafshar
Starring means being the main character in a movie or play.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی starring

کلمه : starring
املای فارسی : ستررینگ
اشتباه تایپی : سفشققهدل
عکس starring : در گوگل

آیا معنی starring مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )