برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1621 100 1
شبکه مترجمین ایران

standing

/ˈstændɪŋ/ /ˈstændɪŋ/

معنی: ساختمان، سابقه، حالت
معانی دیگر: جای ایستادن، ایستادن گاه، مقام، ارج، مرتبه، رتبه، جاه، ارشدیت، وضع، موقعیت، (جمع - در فهرست ها و رتبه بندی ها و غیره) مرتبه (مراتب)، جایگاه، (عضویت یا خدمت و غیره) طول، مدت، ایستاده، قائم، (به ویژه آب) راکد، ناجنبا، معتبر، قابل اجرا، ایستادن (رجوع شود به: stand)، (مثلا موتور) خوابیده، خاموش، در حال توقف، دائمی، مستمر، همیشگی، راکد، مقرر، ثابت

بررسی کلمه standing

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or posture of a person or thing that stands.
مترادف: stance
مشابه: stand

- I prefer standing to sitting on these occasions.
[ترجمه حامد عباسی] من در این مواقع، ایستادن را به نشستن ترجیح میدهم.
|
[ترجمه ترگمان] ترجیح می‌دهم در این مواقع بنشینم
[ترجمه گوگل] من ترجیح می دهم که در این موارد نشسته باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: rank; position; status.
مترادف: position, rank, status
مشابه: degree, grade, league, level, situation, station, term

- She attended a university of high standing.
[ترجمه ترگمان] او در یک دانشگاه ایستاده بود
[ترجمه گوگل] او در یک دانشگاه عالی رتبه حضور داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Securing the big contract increased his standing in the company.
...

واژه standing در جمله های نمونه

1. standing in front of a large group gives me the horrors
ایستادن در جلو یک گروه بزرگ مرا سخت دچار وحشت می‌کند.

2. standing knee-deep in water
تا زانو در آب ایستادن

3. standing position
حالت ایستاده

4. standing water
آب راکد

5. a standing jump
پرش در حالت ایستاده

6. a standing order
دستوری که به قوت خود باقی است

7. people standing agape, watching the flames
مردمی که بهت‌زده به شعله‌ها نگاه می‌کردند

8. tears standing in her eyes
در حالی که اشگ در چشمانش جمع شده بود

9. tombstones standing amid blooming flowers had a particular appeal
سنگ‌های قبر در میان گل‌های شکوفا جلوه‌ی خاصی داشت.

10. a standing (an open) invitation
دعوت باز،دعوت همیشگی

11. a horse standing two meters at the shoulders
اسبی که ارتفاع شانه‌اش از زمین دو متر است.

12. a house standing eminent on top of a hill
خانه‌ای که روی تپه سربه آسمان کشیده است

13. a ship standing out of the harb ...

مترادف standing

ساختمان (اسم)
make , frame , anatomy , building , construction , structure , erection , skeleton , formation , making , mechanism , standing
سابقه (اسم)
antecedent , limit , service , heretofore , past , reputation , fame , history , record , precedent , background , prescription , foretime , backward , limitation , repute , standing
حالت (اسم)
speed , case , grain , situation , status , disposition , trim , temper , temperament , pose , condition , self , fettle , state , estate , attitude , mood , expression , posture , predicament , stance , standing

معنی عبارات مرتبط با standing به فارسی

(ارتش) کادر ثابت، ارتش منظم، قشون دائم، ارتش دائمی
کمیته دائمی
دستور همیشگی، دستوری که به قوت خود باقی است، دستور جاری، امریه نظامی
اعیان، اعیانی
(کشتی) دکل ها و طناب های پابرجا (در برابر طناب ها و بادبان های برداشتنی: running rigging)
جای ایستادن، (هنگامی که سالن یا اتوبوس و غیره پر است) جا برای ایستادن، جای ایستاده، در اتوبوس وغیره جای ایستادن
نظامات، مقرره، مقررات
(فیزیک) موج ایستاده، موج عمودی، موج ساکن
(آنچه که برپای خود ایستاده و پشت‌بند و نگه‌دار دیگری ندارد) خودایستا،غیرمتصل،مجزا،مستقل،آزاد
دیرین، از مدت ها پیش، از دیرگاه (long standing هم می نویسند)

معنی standing در دیکشنری تخصصی

standing
[برق و الکترونیک] ساکن
[حقوق] اعتبار، سمت، حق حضور د ر دادگاه، شهرت، منزلت، ثابت، دایمی
[ریاضیات] قائم
[آب و خاک] ابر ایستاده
[عمران و معماری] تاخیر توقف
[علوم دامی] ایستا فحلی ؛
[حقوق] سفارش جاری و مستمر (دارای اعتبار تا اطلاع ثانوی)
[حقوق] آیین نامه داخلی (دادگاه، مجالس قانونگذاری، هیأت های مدیره و نظایر آن)
[عمران و معماری] ظرفیت مسافر ایستاده - گنجایش مسافر ایستاده
[حقوق] اعیان، اعیانی
[حقوق] اهلیت اقامه دعوی، صلاحیت اقامه دعوی
[نفت] دریچه ثابت
[زمین شناسی] آب ساکن - آب سطحی که جریان مشهودی ندارد و اساساً در محل خود باقی می ماند (مانند آب بعضی از دریاچه ها و برکه ها) آب ساکن، مانند آنکه در باتلاقها و مردابها محصور شده است. متضاد: running water (آب جاری).
...

معنی کلمه standing به انگلیسی

standing
• status, reputation; duration, length of time; act of one who stands; place where one stands
• upright, erect; done while in an upright position; unchanging, lasting; still, stationary, stagnant
• you use standing to describe something which is permanently in existence.
• someone's standing is their status or reputation; a formal use.
• you can refer to the number of percentage points a politician or a political party has in the opinion polls as their standing in the polls.
• you use standing to say how long something has existed or how long it has had a particular function.
• see also stand.
standing army
• regular army, permanent army
standing at attention
• military stance that is upright and with the arms as the sides
standing at ease
• military stance which is more relaxed than attention but soldiers may not talk or move about
standing battle orders
• permanent operational and managerial instructions which must be carried out at the beginning of a battle or operation
standing by him
• support in his position, giving support and encouragement
standing committee
• board which is chosen to deal with the forming decisions and control of their outcome
standing dish
• regular meal, ordinary meal
standing easy
• standing in a comfortable position, standing as one sees fit
standing for
• be in support of -; representing, symbolizing
standing jump
• jump in place from a standing position
standing operating ...

standing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

kick
اقامت
زهرا
قرار داشتن
میلاد علی پور
موضع، دیدگاه، عقیده
پیمان
ثابت،دائم، همیشگی

my standing possessed of only three halfpence in the world
دار و ندار من در عالم سه پنی بود
گلی افجه
ایستادگی
علی
ایستاده /سرپا
مائده💫
بی حرکت بودن.بی تحرک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی standing

کلمه : standing
املای فارسی : ستندینگ
اشتباه تایپی : سفشدیهدل
عکس standing : در گوگل

آیا معنی standing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )