برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1576 100 1
شبکه مترجمین ایران

stair

/ˈster/ /steə/

معنی: درجه، مرتبه، پله، نردبان، پلکانی، پله کان
معانی دیگر: (معمولا جمع) پلکان، راه پله (stairway هم می گویند)، پله ها، (یک عدد) پله، یکی از پلکان

بررسی کلمه stair

اسم ( noun )
(1) تعریف: one of a set of consecutive steps that lead to an upper or lower level in a building, or the entire set collectively.
مشابه: step

- Be careful; that stair is loose.
[ترجمه ترگمان] مواظب باش، پله شل شده
[ترجمه گوگل] مراقب باش؛ آن پله شل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He bounded up the stair.
[ترجمه ترگمان] از پله‌ها بالا رفت
[ترجمه گوگل] او پله ها را محدود کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (pl.) a staircase; flight of steps.

- My brother took the elevator, but I walked up the stairs.
[ترجمه ترگمان] برادرم آسانسور رو گرفت، اما من از پله‌ها اومدم بالا
[ترجمه گوگل] برادر من آسانسور را برداشت، اما به سمت پله رفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه stair در جمله های نمونه

1. a cat was sleeping on the lowest stair
گربه‌ای روی پایین‌ترین پله خوابیده بود.

2. The top stair creaked as she went upstairs and the noise woke up her mother.
[ترجمه ترگمان]وقتی به طبقه بالا رفت، پله‌های بالا صدا کرد و صدا از مادرش بیدار شد
[ترجمه گوگل]پله بالا رفت و بالا رفت و سر و صدا مادرش را بیدار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Clutch stair armrest, move carefully step by step.
[ترجمه ترگمان]به پلکان سرازیر می‌شوم و با احتیاط قدم به قدم پیش می‌روم
[ترجمه گوگل]دستگیره پله کلاچ، با دقت گام به گام حرکت دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He heard soft footsteps coming up the stair.
[ترجمه ترگمان]صدای گام‌های نرم و پایی را شنید که از پله‌ها بالا می‌آمد
[ترجمه گوگل]او قدم های نرم افزاری را که از پله ها می آید شنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She flew on winged feet up the narrow stair.
[ترجمه ترگمان]از پله‌های باریک بالا رفت
[ترجمه گوگل] ...

مترادف stair

درجه (اسم)
measure , length , point , gage , gauge , mark , alloy , degree , grade , rating , scale , quantum , proportion , peg , gradation , thermometer , thermometre , pitch , stair , step
مرتبه (اسم)
position , time , degree , dignity , stair
پله (اسم)
degree , scale , quantum , stage , echelon , stair , step , rung , round of the ladder
نردبان (اسم)
escalade , stair , ladder , stile , stairwell
پلکانی (اسم)
stair
پله کان (اسم)
stair , staircase

معنی عبارات مرتبط با stair به فارسی

میل اهنی برای فرش پلکان

معنی stair در دیکشنری تخصصی

stair
[عمران و معماری] پلکان - پله
[مهندسی گاز] پله ، پلکان ، رتبه ، درجه
[عمران و معماری] فرش راه پله
[عمران و معماری] تخته تکیه گاه پلکان - تیر تکیه گاه پلکان
[عمران و معماری] نرده راه پله
[کامپیوتر] روشی که در نماشهای تصویری برای نمایش خط رسم شده در زاویه ای به غیر از 45 درجه افقی یا عمودی بکار می رود .
[عمران و معماری] برج پله دار
[عمران و معماری] پله با پاگرد
[عمران و معماری] پلکان بدون چشم
[عمران و معماری] پله مارپیچی
[عمران و معماری] پله بدون پیشانی
[عمران و معماری] پلکان اصلی
[عمران و معماری] پلکان برگشت

معنی کلمه stair به انگلیسی

stair
• step
• stairs are a set of steps inside a building.
• a stair is one of the steps in a set of stairs.

stair را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Nazanin.z
راه پله
عليرضا كريمي وند
پله
The little girl is sitting on the stairs, and playing with her doll
دختر کوچولو روی پله ها نشسته و با عروسکش بازی می کند
احمدلی
Stair پله داخل ساختمان
Step پله خارج ساختمان
tinabailari
پله ، راه پله 🌫🌫
go up the stairs and her office is on the right
از پله ها بالا برو و دفترش سمت راسته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stair

کلمه : stair
املای فارسی : ستیر
اشتباه تایپی : سفشهق
عکس stair : در گوگل

آیا معنی stair مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )