برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1624 100 1
شبکه مترجمین ایران

stages

واژه stages در جمله های نمونه

1. the earlier stages of their civilization
مراحل اولیه‌ی تمدن آنها

2. the latter stages of this process
مراحل پایانی این فرایند

3. the preliminary stages of the project
مراحل اولیه‌ی طرح

4. the primary stages of civilization
مراحل آغازین تمدن

5. a play that stages well
نمایشی که روی صحنه خوب جلوه می‌کند

6. there are several stages to the digestion of food
هضم غذا در چندین مرحله انجام می‌گیرد.

7. by (or in) easy stages
1- هر دفعه بخش کوتاهی از سفر را پیمودن،کم‌کم سفر کردن 2- مرحله به مرحله عمل یا کار کردن،بی شتاب عمل کردن

8. the company is still in its budding stages
شرکت هنوز مراحل اولیه رشد خود را طی می‌کند.

9. we will build the factory in four stages
کارخانه را در چهار مرحله خواهیم ساخت.

معنی عبارات مرتبط با stages به فارسی

مراحل نخستین یا ابتدائی

معنی کلمه stages به انگلیسی

by easy stages
• by gradual steps, little by little; calmly, peacefully
development stages
• phases of formation or maturation (physical, mental, etc.)

stages را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Alireza. Z
دوران (زندگی)
AMIRR
( مراحل )
مراحل اولیه= early stages

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر


آیا معنی stages مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )