برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1680 100 1
شبکه مترجمین ایران

staged

واژه staged در جمله های نمونه

1. he staged a parody of the president
او تقلید مضحکی از رییس جمهور را روی صحنه آورد.

2. he staged a satirical burlesque of romeo and juliet
او تقلید طنزآمیزی از رومئو و ژولیت را به صحنه آورد.

3. sayyad has staged many shows
صیاد نمایش‌های زیادی را روی صحنه آورده است.

4. some dissatisfied officers staged a coup d'etat
برخی از افسران ناراضی دست به کودتا زدند.

معنی کلمه staged به انگلیسی

staged an accident
• intentionally caused a crash, made something look like an accident

staged را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Seyyedalith
مرحله به مرحله
m.javid
مرحله ای
مرحله بندی
زیکا
صحنه‌سازی
staged automobile accidents
Dark Light
Winners : floyd and logan
Losers : the people who payed 50 dollars to watch a staged fight
صحنه سازی شده - الکی - غیر واقعی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی staged مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )